Chapter: 1
Chapter: 1
Rāz dar Rag-hā
Part 8
---
📍 ویو: الا
همهچی آماده بود.
لباس، بوت، ماسک... فقط یه چیز آماده نبود: دلم.
رفتم سمت سالن اصلی.
نورها کمکم روشن میشدن، صدای تست صدا از دور میاومد.
همهی اونایی که قرار بود با BTS حرکات نمایشی اجرا کنن، داشتن صف میبستن.
منم رفتم تو صف.
دستهام میلرزیدن، ولی سعی کردم آروم باشم.
یه نفر از پشت صدا زد:
؟؟؟: الا، نوبت توئه. برو پشت صحنه، آماده باش.
رفتم.
پشت صحنه شلوغ بود، ولی یه نظم خاصی داشت.
همه داشتن آماده میشدن، صدای موزیک تمرینی میاومد.
یهدفعه تهیونگ از کنارم رد شد.
چشم تو چشم شدیم.
لبخند زد.
منم لبخند زدم... ولی توی دلم، یه چیزی شکست.
تهیونگ: موفق باشی امشب.
الا: تو هم همینطور.
رفت.
من موندم با یه مأموریت، یه چاقو، و یه قلبی که داشت از ترس میلرزید.
-
Rāz dar Rag-hā
Part 8
---
📍 ویو: الا
همهچی آماده بود.
لباس، بوت، ماسک... فقط یه چیز آماده نبود: دلم.
رفتم سمت سالن اصلی.
نورها کمکم روشن میشدن، صدای تست صدا از دور میاومد.
همهی اونایی که قرار بود با BTS حرکات نمایشی اجرا کنن، داشتن صف میبستن.
منم رفتم تو صف.
دستهام میلرزیدن، ولی سعی کردم آروم باشم.
یه نفر از پشت صدا زد:
؟؟؟: الا، نوبت توئه. برو پشت صحنه، آماده باش.
رفتم.
پشت صحنه شلوغ بود، ولی یه نظم خاصی داشت.
همه داشتن آماده میشدن، صدای موزیک تمرینی میاومد.
یهدفعه تهیونگ از کنارم رد شد.
چشم تو چشم شدیم.
لبخند زد.
منم لبخند زدم... ولی توی دلم، یه چیزی شکست.
تهیونگ: موفق باشی امشب.
الا: تو هم همینطور.
رفت.
من موندم با یه مأموریت، یه چاقو، و یه قلبی که داشت از ترس میلرزید.
-
- ۴.۸k
- ۱۰ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط