خدایا...

خدایا...
پنجره ای برای
تماشا و حنجره ای برای
صدا زدن ندارم،
امیدم به توست،
پس مانند همیشه بی آنکه
نامم را بپرسی و
دفترهای دیروزم را
ورق بزنی، رحمتت را
بر همه جاری کن...
دیدگاه ها (۱)

محال است بارانی از محبت به کسی هدیه کنی و دستهای خودت خیس نش...

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

🎒 اول مهر آمد...اما... برای بعضی خانواده‌ها، امسال جای یک صن...

عاشقانه های شبنم

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

اینه غیرت ایرانی🫴❤گاهی برای شنیدنِ یک حماسه، نیازی به ورق‌زد...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p15صبح روز بعد، نینا دیرتر از همیشه از خو...

محو زیبایی او پارت ۲۳ویو تهیونگ چالش خطرناک چرا من در موردش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط