همکلاسی جدید من

همکلاسی جدید من
P3
علامت صدا:
: های ات
+ سلام من شما را میشناسم
: من دوستتم
+ من دوستی مثل تو ندارم
: ای بابا لوس نشده دیگه بیا بریم سگم را بهت نشون بدم
نگاهی به بونا کردید و هر دوتون دنبال دختره رفتید داشتید به سمت یه کوچه تنگ میرفتید که تهش بسته بود
: خب رسیدیم من همیشه سگم را اینجا میارم تا فرار نکنه
+ واووو خیلی باهوشی حالا کو سگه
: دقیقا همین رو به روی منه بچه ها
دختر های زیادی دورمون دایره زدن خیلی نزدیکمون شدند تا اینکه دختره دستور داد مو های ما را بکشه مو هامون را کشیدند
+ ااییی ولمممموننن کننن
: فقط باید پول بدی فقط پول
دختره که مو هات را میکشید پس زدی و یه لگد زدی توی دلش و اون یکی از دختر ها اومد و صورتت را زخم کرد تو هم با یک چک زدی در گوش اون یکیشون
: یا با چه جرعتی......
اومد بزنه تو گوشت که یکی دستش را گرفت و همه ساکت شدند یکی از همکلاسی های خوشتیپت بود اون کسی نبود جز کانگ شیمین
علامت کانگ شیمین»
» یا دستت را روی دوست دختر من بلند نکن
چشمات درشت شد که سریع دستت را گرفت و بردت بونا هم دنبالت اومد یجا وایسادیند
» هی شما دو تا خوبید
+ عا...عا... اره چرا گفتی من دوست دخترتم ( توی حالت خشک شده )
» چون اگه نمیگفتم اون ها منم میزدند
+ اهان از لطفت ممنونم زحمت کشیدی
» خواهش میکنم
اون پسره رفت ته قلبت یه حسی داشتی لپ هات سرخ شده بود
! یا ...یا...یاااااااااااا ات
+ ب...ب...بله چی شده
! چرا انقدر سرخ شدی ؟ نکنه .....
+ نه اصلا و ابدا بیا بریم
راه افتادی به سمت سرویست وقتی رسیدی هیونجین و سو هیون اونجا بودند
& هی ات چه اتاقی برات افتاده
+ هیچی من خوبم ( با حالت خسته)
با بونا خدافظی کردی وسوار شدی تا خونه هیچی نمیگفتی
& هی ات مطمئنی خوبی
- هی ولش کن خوب میشه
& باش داداش
ناراحت بودی چون از بس محکم مو هات را کشیده بود سر درد داشتی رفتی خونه مامان و بابات سلام کردند ولی جواب خیلی خوبی بهشون ندادی بدون توجه با بقیه رفتی توی اتاقت و یه قرص خوردی و تصمیم گرفتی که بری حموم که حالت بهتر بشه چون حال نداشتی لباس هات را در نیاوردی و رفتی حمام داشتی سرت را میشستی که یک تیکه کامل از مو هات ریخت یلحظه سرت گیج رفت و کاملا افتادی کف حمام و دوباره به هوش اومدی و زدی زیر گریه
ویو خانه :
§ پسرا بیایند شام ات...ات...اتتتتتتت
« رییس نیاز نیست صداش کنید رفت اتاقش خسته بود احتمالا خوابه
§ اهان پس سهمش را نگه دارید
« بله حتما با اجازه
همه نشسته بودند شام میخوردند
& راستی مامان اجازه دارم برم توی اتاقم گوشیم را بیارم و به داداش یچیزی نشون بدم
§ برو عزیزم
به سمت اتاقش راه افتاد و گوشیش را برداشت که با صدایی به خودش اومد .....

پایان تا پارت بعدی خدافظ 😘 🥰 😍
دیدگاه ها (۲)

همکلاسی جدید من P4 صدای گریه های ات را شنید دوید سمت اتاقش &...

همکلاسی جدید من P2 در را که باز کردی هیونجین را دیدی + خوب...

همکلاسی جدید من P1 امروز قراره اسباب کشی کنیم حالا کجا بریم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط