🎀 بیبی کوچولوی من 🎀

🎀 بیبی کوچولوی من 🎀

پارت :


هوپی : خب منم هیونگتم دیگه
کوک : هیونگ اذیت نکن دیگه بریم ?!
هوپی : کجا ?!
کوک : بریم یه چیزی بخوریم من گشنمه
هوپی : ok
رفتم سمت در که با حرفش به دستم نگاه کردم
کوک : هیونگ دستت . . .
هوپی : ااشش این کی اینجوری شد
ازش خون میچکید . . . اما چرا ?!
هوپی : ولش بیا بریم
کوک : چی چی ولش تو بمون تو اتاق الان میرم پزشک میارم
هوپی : کوک انقدر شلوغش نکن
کوک : هیونگ توروخدا حرف گوش بده نباید ازت خون بره
هوپی : کی اهمیت میده ?!
کوک : من
هوپی : تو کی باشی
کوک : دونسنگت
بعد گفتن حرفش دست سالممو گرفت و در اتاق باز کرد اما وقتی در باز کرد . . . .


*****

ادامه دارد
دیدگاه ها (۰)

🎀 بیبی کوچولوی من 🎀 که یهو یه مشت به طرف صورتش پرتاب شد که ک...

جیهوپ : داستانش طولانیه فقط بدون داداشم نیست کوک : هوم فکر ک...

که با چیزی که شنیدم برگشتم عقب نگاه کردم . . . اره همون عوض...

PART :¹⁵کوک : جیهوپ با حرفم برگشت سمتم کوک : چند سالته هوپی ...

🖤 پارت ۲۴ | «ردپا»کوک پرونده را بست.— «هیچ‌کس از این اتاق خا...

برای کوک اومد حرفش رو بزنه که یکی از خدمتکارا صحبتش رو قطع ک...

Iove and the moonPart15وارد خونه که شدیم به سمت اتاق رفتم ...

من برگشتممممممپارت یکیوری: کوک یه لحظه گوش بده به جای اینکه ...

معامله p18درهای اتاق با عجله باز شد.چند پزشک وارد شدند و تجه...

معامله p14درِ اتاق با عجله باز شد.پزشک وارد شد و بلافاصله کن...

part 58″صدای زنگ در″جین« کوک برو درو باز کن»جونگکوک بلند شد ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑5جونگکوک:تهیونگتهیونگ:جونم.جونگکوک:میخا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط