رمان امگا کوچولوی من پارت
رمان امگا کوچولوی من پارت 1
ویو یونگی
با آلارم گوشی از خواب بیدار شدم رفتم دستشویی دست و صورتم رو شستم رفتم پایین صبحونه خوردم حاضر شدم و سوئیچ ماشینو برداشتم راه افتادم به سمت شرکت بعد بیست دیقه رسیدم ماشین پارک کردم و رفتم تو دفترم تو دفتر نشسته بودم که یه نفر زنگ زد تهیونگ بود
مکالمهی یونگی و تهیونگ
یونگی: سلام
تهیونگ: سلام چه خبرا اومدم بپرسم شب میای بریم گی بار دوتا پسر خوشتیپ پیدا کنیم برا خودمون
یونگی:باشه ساعت چند
تهیونگ: ۹ شب
یونگی: باشه میبینمت
تهیونگ : خدافظ
گوشی رو قطع کردم و کارامو انجام دادم خیلی زود ساعت هشت شد رفتم از شرکت رفتم رفتم به سمت بار وقتی رسیدم تهیونگو دیدم یه جای خلوت نشسته بود خواستم برم پیشش که صدای کمک شنیدم و
ادامه دارد...
ببخشید اگه کم بود پارت بعد زود میزارم بای❤️❤️
ویو یونگی
با آلارم گوشی از خواب بیدار شدم رفتم دستشویی دست و صورتم رو شستم رفتم پایین صبحونه خوردم حاضر شدم و سوئیچ ماشینو برداشتم راه افتادم به سمت شرکت بعد بیست دیقه رسیدم ماشین پارک کردم و رفتم تو دفترم تو دفتر نشسته بودم که یه نفر زنگ زد تهیونگ بود
مکالمهی یونگی و تهیونگ
یونگی: سلام
تهیونگ: سلام چه خبرا اومدم بپرسم شب میای بریم گی بار دوتا پسر خوشتیپ پیدا کنیم برا خودمون
یونگی:باشه ساعت چند
تهیونگ: ۹ شب
یونگی: باشه میبینمت
تهیونگ : خدافظ
گوشی رو قطع کردم و کارامو انجام دادم خیلی زود ساعت هشت شد رفتم از شرکت رفتم رفتم به سمت بار وقتی رسیدم تهیونگو دیدم یه جای خلوت نشسته بود خواستم برم پیشش که صدای کمک شنیدم و
ادامه دارد...
ببخشید اگه کم بود پارت بعد زود میزارم بای❤️❤️
- ۴.۸k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط