حکایت بارانی بی امان است

حکایت بارانی بی امان است
این گونه که من
دوستت می دارم.
شوریده وار و پریشان باریدن
بر خزه ها و خیزاب ها
به بی راهه و راه ها تاختن
بی تاب، بی قرار
دریایی جستن
و به سنگچین باغ بسته دری سرنهادن
و تو را به یاد آوردن
چون خونی در دل
که همواره
فراموش می شود.
حکایتی بارانی بی قرار است
این گونه که من
دوستت دارم.
- شمس لنگرودی
دیدگاه ها (۲)

....

ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﮐﻪ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﺷﺠﺎﻋﺖﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ.ﺁﺩﻡ ﺍﮔﺮ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﻣﻌﻤ...

از دور تو را دوست دارم،بی هیچ، عطریآغـوشیلمسيو یا حتی بوسه‌ا...

ﺑﯽ ﺗﻮ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﺷﺒﯽ . . . ﻧﻪ . . . ﺷﺐ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﺑﻮﺩﺭﺷﺖ،آﺑﺴﺘﻦ ﯾﮏ ﮔﺮﯾ...

حکایت بارانی بی‌امان است این گونه که من دوستت می‌دارم.شوریده...

حکایتِ بارانِ بی امان است این گونه که من دوستت می‌دارم ... ...

حکایت بارانِ بی امان استاین گونه که مندوستت می دارم.شوریده و...

حکایتِ بارانِ بی امان استاین گونه که مندوستت می‌دارم ... شور...

حکایتِ بارانِ بی امان استاین گونه که مندوستت می‌دارم ... شور...

حکایتِ بارانِ بی امان استاین گونه که مندوستت می‌دارم ... شور...

حکایتِ بارانِ بی امان استاین گونه که مندوستت می‌دارم ... شور...

حکایتِ بارانِ بی امان استاین گونه که مندوستت می‌دارم ...شوری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط