پارت ۱
پارت ۱
ویو ا.ت
خیلی وقت بود که منو جیمین با هم بیرون نرفته بودیم چون همش درگیر کارش بود واسه همین جیمین قول داد امروز زود از سرکار برگرده و با هم بریم بیرون بهم گفت ساعت ۶ آماده باشم
نگاهی به ساعت انداختم : ۴:۵۰ دقیقه بود
تصمیم گرفتم پاشم آماده شم اول رفتم حمام و اومدم موهام رو خشک کردم و بهشون روغن زدم ، لوسیون بدن و مام هم زدم و رفتم سراغ آرایش کردن اول ضده آفتاب زدم بعدش کانسیلر و رژگونه و ریمل و یکم تینت و با یه لیپ گلاس آرایشم رو تمام کردم
رفتم سمت کمدم و یه کت و شلوار مشکی به همراه کیف و کفش YSL پوشیدم و یه عطر خوشبو زدم
نگاهی به ساعت انداختم : ۵:۵۶ دقیقه بود
ا.ت : خب الان جیمین میاد
۱۰ مین بعد
ا.ت : عجیبه چرا نیومد
زنگ زدم به جیمین ولی گوشیش خاموش بود با خودم گفتم شاید توی ترافیک گیر کرده باشه ولی نیم ساعت گذشت و هیچ خبری ازش نشد ، دوباره زنگ زدم بهش ولی بازم خاموش بود
دیگه کم کم داشت ساعت ۸ میشد و امیدم و کلا از دست داده بودم و خیلی ناراحت و عصبی بودم ، بلند شدم رفتم لباسام رو عوض کردم و آرایشم رو هم پاک کردم و موهام رو بستم
اومدم تو آشپزخونه و با ناراحتی یه نودل درست کردم و همراه با اشک هایی که تو چشمم بود خوردم
چشمم به ساعت خورد و ۱۰:۰۳ رو نشون میداد باورم نمیشد که تا الان نیومده مگه تمرینش چقدر طول کشیده ؟
با اینکه خیلی ازش عصبی و ناراحت بودم ولی بازم بهش زنگ زدم چون واقعا نگرانش شده بودم ولی خاموش بود
دیگه داشتم ناامید میشدم که اصلا منو یادش هست ؟
تلویزیون رو روشن کردم و با ناراحتی شبکه ها رو بالا پایین میکردم
ادامه دارد ........
ویو ا.ت
خیلی وقت بود که منو جیمین با هم بیرون نرفته بودیم چون همش درگیر کارش بود واسه همین جیمین قول داد امروز زود از سرکار برگرده و با هم بریم بیرون بهم گفت ساعت ۶ آماده باشم
نگاهی به ساعت انداختم : ۴:۵۰ دقیقه بود
تصمیم گرفتم پاشم آماده شم اول رفتم حمام و اومدم موهام رو خشک کردم و بهشون روغن زدم ، لوسیون بدن و مام هم زدم و رفتم سراغ آرایش کردن اول ضده آفتاب زدم بعدش کانسیلر و رژگونه و ریمل و یکم تینت و با یه لیپ گلاس آرایشم رو تمام کردم
رفتم سمت کمدم و یه کت و شلوار مشکی به همراه کیف و کفش YSL پوشیدم و یه عطر خوشبو زدم
نگاهی به ساعت انداختم : ۵:۵۶ دقیقه بود
ا.ت : خب الان جیمین میاد
۱۰ مین بعد
ا.ت : عجیبه چرا نیومد
زنگ زدم به جیمین ولی گوشیش خاموش بود با خودم گفتم شاید توی ترافیک گیر کرده باشه ولی نیم ساعت گذشت و هیچ خبری ازش نشد ، دوباره زنگ زدم بهش ولی بازم خاموش بود
دیگه کم کم داشت ساعت ۸ میشد و امیدم و کلا از دست داده بودم و خیلی ناراحت و عصبی بودم ، بلند شدم رفتم لباسام رو عوض کردم و آرایشم رو هم پاک کردم و موهام رو بستم
اومدم تو آشپزخونه و با ناراحتی یه نودل درست کردم و همراه با اشک هایی که تو چشمم بود خوردم
چشمم به ساعت خورد و ۱۰:۰۳ رو نشون میداد باورم نمیشد که تا الان نیومده مگه تمرینش چقدر طول کشیده ؟
با اینکه خیلی ازش عصبی و ناراحت بودم ولی بازم بهش زنگ زدم چون واقعا نگرانش شده بودم ولی خاموش بود
دیگه داشتم ناامید میشدم که اصلا منو یادش هست ؟
تلویزیون رو روشن کردم و با ناراحتی شبکه ها رو بالا پایین میکردم
ادامه دارد ........
- ۶۹۸
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط