پس از آن غروب رفتن

پس از آن غروب رفتن
اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر
توبیا شروع من باش
شبواز قصه جدا کن
چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای
گریه های آخر من
اسمتو ببخش به لبهام
بی توخالی نفسهام
قد بکش توباور من
زیر سایبون دستام
خواب سبز رازقی باش
عاشق همیشگی باش
خسته ام از تلخی شب
تو طلوع زندگی باش
من پر از حرف سکوتم
خالی ام روبه سقوطم
بی تو وآبی عشقت
تشنه ام کویر لوتم
نمیخوام آشفته باشم..آرزوی خفته باشم...تونزار آخر قصه حرفمو نگفته باشم☆
دیدگاه ها (۱)

حرف، حرف می آوردحرف تو اما، اشک....

" دلتنگی"" اشک"" بی وفایی"تعریفش دوحرف است ( تو )

👌☆ #دخترونه

صبحتون دل انگیز😍

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط