خانم معلّمی وارد کلاس شد. تصمیم داشت از علم روانشناسی که

خانم معلّمی وارد کلاس شد. تصمیم داشت از علم روانشناسی که آموخته بود استفاده کند.
پس رو به کودکان خردسال کرده گفت، "هر کس که تصوّر می‌کند احمق است، برخیزد بایستد."
کسی تکان نخورد و جوابی نداد. بعد از لحظاتی، کودکی برخاست.
معلّم با حیرت از او پرسید، "تو واقعاً تصوّر می‌کنی احمقی؟"
کودک معصومانه گفت، "خیر خانم معلّم؛ ولی دوست نداشتم شما تنها کسی باشید که ایستاده است.
دیدگاه ها (۲)

گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود، بدنبال کسی می گشت که آن...

روبه بوده یا روباه؟ فردی فقیر که برای نگه داری روغن اندک خود...

️چوپانی عادت داشت تا در یک مکان معین زیر یک درخت بنشیند و گل...

خانه ات ویران شود ویرانه کردی خانه امآمدم عاقل کنارت من کنون...

رمان یخبندان تاریک

ماه و شبحپارت هفدهم | حقیقتی که شنیده نشدسه روز از مرگ خانم ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁴...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~تیشرت مشکی‌اش را پوشید، کلاه لبه‌دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط