وقتی بعد از ظهرها با مادرم میرفتم خونه مادربزرگم بهش سر
وقتی بعد از ظهرها با مادرم میرفتم خونه مادربزرگم بهش سر بزنم
هیچ وقت فکر نمیکردم همین سر زدن یک ساعتهی روز برام بشه رویا و آرزو
و کلی دلتنگش بشم...
پس تا هستند باید قدر بدونیم :)
هیچ وقت فکر نمیکردم همین سر زدن یک ساعتهی روز برام بشه رویا و آرزو
و کلی دلتنگش بشم...
پس تا هستند باید قدر بدونیم :)
- ۲۸۵
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط