درخواستی جیمین

درخواستی جیمین
موضوع : اسلاید دوم

پارت اول

عنوان: «جای تو کنارمه»

دعوت به «این ده سوپ»

ات هیچ‌وقت فکر نمی‌کرد یه روز پایش به برنامه‌ی پربیننده‌ی «این ده سوپ» باز بشه. اون تازه به عنوان مدل نوظهور تو کره مطرح شده بود.

نه عضو گروه بود، نه سلبریتی تمام‌عیار.
فقط با یه سری عکس خاص تو اینستاگرام و یه مصاحبه‌ با برنامه « Vogue Korea »معروف شده بود. همین باعث شده بود کارگردان‌های برنامه تصمیم بگیرن برای تنوع، از یه مدل تازه‌کار دعوت کنن.

وقتی تهیه‌کننده بهش گفت که مهمون برنامه جیمین از BTS خواهد بود، قلبش یه لحظه ایستاد.
هیجان‌زده شد، اما بیشتر از همه استرس داشت.

جیمین؟ اون جیمین؟ با اون نگاه‌های عمیق و صدای نفس‌گیرش؟
حتی تصور روبه‌رو شدن باهاش سخت بود.

اما چیزی که ات نمی‌دونست این بود که اولین برخوردشون اصلاً خوب پیش نمی‌ره.


---


روزی که ضبط شروع شد، ات با یه کت مشکی و شلوار چرم تنگ وارد صحنه شد. موهاش رو یه مدل ساده بسته بود و آرایشش ملایم اما باحال بود.

جیمین اون‌جا نشسته بود، با لبخند همیشگیش، اما به محض اینکه ات رو دید، اخمش رفت توهم.

– «اون مهمونه؟»
جیمین آروم زیر لب به مدیر برنامه گفت. «زیادی جدی و مغرور به نظر می‌رسه. اینجور فردیه مگه نه؟»

ات صدای پچ‌پچش رو شنید.
به روش نیاورد.
اما تو دلش گفت:
«تو هم زیادی مغروری. فکر کردی کی هستی؟»

ضبط شروع شد.
جیمین حتی مستقیم نگاهش نمی‌کرد.
وقتی ات با مجری شوخی می‌کرد، فقط یه پوزخند می‌زد.
حس می‌کرد مورد قضاوت قرار گرفته.
از یه جایی به بعد، خودش رو کشید کنار.

اما ته دلش، از این بی‌تفاوتی جیمین خوشش نمی‌اومد. یه چیزی قلقلکش می‌داد.


---


شب دوم

قرار بود روز دوم ضبط، یه مهمونی نیمه‌رسمی باشه برای بخش ویژه برنامه "Dinner Talk".

ات تصمیم گرفت متفاوت ظاهر بشه.
یه لباس ساتن مشکی بلند با یقه باز و شکاف عمیق روی پا. موهاشو باز کرد، و یه رژ قرمز زد.

وقتی وارد شد، همه ساکت شدن.
حتی مجری گفت:

– «اوه… یه مدل واقعی اومده.»

جیمین همون لحظه که ات وارد شد، داشت با موبایلش ور می‌رفت، اما یهو نگاهش بالا رفت و خشکش زد.
چند لحظه فقط نگاه کرد.
نه لبخند زد، نه چیزی گفت.
اما وقتی یکی از اعضای برنامه اومد طرف ات و خواست کنارش بشینه، جیمین با خونسردی گفت:

– «نه، اون این‌جا بشینه.»
(به صندلی کناری خودش اشاره کرد)

ات با تعجب نگاهی بهش کرد.

– «مگه تو از من خوشت نمی‌اومد؟»

جیمین با صدای آرومی گفت:

– «نمی‌اومد. اما الان فرق داره.»

اون شب، نگاه‌هاش، حرف‌هاش، و حتی حالت نشستن کنار ات تغییر کرده بود.
حس می‌کرد یه غیرت پنهان داره تو رفتارش. طوری نگاهش می‌کرد که انگار فقط خودش حق داره اون لباس رو ببینه.


ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

پارت دوم بعد از مهمونی، دوربین‌ها خاموش شدن. ات داشت از سالن...

پارت سوم ( اخر )جیمین آروم گفت:– «بیا بریم یه‌جایی که راحت‌ت...

پارت دوم ( اخر )جیمین با دست‌هاش صورتش رو پوشوند.– لع*نتی......

درخواستی جیمین موضوع : اسلاید دوم پارت اول عنوان: خط قرمزصدا...

PT/1 ات نفس نفس می زد : کجا داری م...

ازدواج قرار دادی ۶۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط