یک غزل مانده که من شاعر پاییز شوم

یک غزل مانده که من شاعر پاییز شوم
از خودم دل بکنم سرد و غم انگیز شوم

یک قدم مانده که تا خشک شود خاک تنم
ناله ی سرد گل و نعره ی جالیز شوم

شاخه ام لانه ی عشق و غزل و خاطره بود
باید از جور زمان بی کس و ناچیزشوم

پُرم از نعره ی خاموش و پراز خش خش برگ
وقت آن است که از فاجعه لبریز شوم

زیر شلاق خزان برگ و برم می ریزد
یک قدم مانده که با مرگ گلاویز شوم
دیدگاه ها (۲)

#پاییزتون‌پر‌از‌حس‌و‌حال‌خوب🍂🍁نمِ بارانِ پُر از حس دل‌انگیز#...

_____پارت¹⁸ نفرین کوچولو_____به‌خاطر آدرنالین، تمام بدنم به ...

یک غزل مانده که من شاعر پاییز شوماز خودم دل بکنم سرد و غم ان...

این معجزه‌ی توست که پاییز قشنگ استهر شاخه‌ی با برگ گلاویز قش...

این معجزه ی توست که پاییز قشنگ استهر شاخه ی با برگ گلاویز قش...

این معجزه‌ی توست که پاییز قشنگ استهر شاخه‌ی با برگ گلاویز قش...

نیـمے از پاییـز را در انتـظارِ رؤیـتِ چهاردهمــین ستاره ے آس...

اری این واله منم منم آن برگ خزان دیده ی پیر که به دستان پر آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط