ONLY MINE
ONLY MINE
PART 68 ( finish)
یک ماه بعد
ادمین . جونگ کوک و افرادش خسته اما پیروز به باند برگشتن ...
اونا با این نبرد یک ماه و شکست دادن چویونگ به بزرگ ترین باند مافیاییه دنیا تبدیل شدن و این تازه اول راه بزرگ و پر خطر اونا بود....
کوک. به باند برگشتیم همه خسته بودیم برای همین به افرادم گفتم امروز رو استراحت کنن خودم هم توی باند یکم کار داشتم و بعد برگشتم عمارت...
میرا. سلامم...خوش اومدی پیروزی مبارک باشه .. ( لبخند خوشحال
ا/ت . سلام ارباب... مبارک باشه ( لبخند
کوک. مبارک هممون باشه ( لبخند و از خستگی ولو شد روی مبل
ا/ت . من میرم براتون قهوه درست کنم ارباب( لبخند
کوک. باشه،.....برو
میرا . بلخره به آرزومون رسیدیم اما تو هنوز یه کاری نکردی جونگ کوک..
کوک. درست نشست.... چه کاری ؟
میرا . ازدواج نکردی....نزدیک ۳۰ سالته ها
کوک. وووو گفتم حالا میخای چی بگی ....... دوباره شدی مثل مادربزرگ های غرغرو ( دوباره لم داد
میرا . غر نمی زنم جونگ کوک خان....باند الان موقعیت خیلی خوب و حساسی پیدا کرده بایدم به فکر یه وارث برای خودت و باند باشی جناب
کوک .هنوز دختر مورد علاقه ام رو پیدا نکردم ... ( چشماشو بست
میرا . آره جون عمت...... فکر کردی من نمیدونم ۱ ساله ا/ت رو دوس داری و به روی خودت نمیاری؟
کوک. چی تو از کجا میدونی؟ ..... یعنی کی بهت گفته؟
میرا . آآآآآآ.....خوب خودتو لو دادیی ( خنده ) ا/ت دختر خوبیه میتونی بهش اعتماد کنی و باهاش زندگی کنی نگران نباش مطمنم اونم قبول میکنه الانم که اومد بهش میگی دوسش داری( لبخند ملیح
کوک. میرا سوتی ندیااا ( آروم
ا/ت . بفرمائید ارباب ... ( قهوه رو گذاشت جلوی جونگ کوک و نشست
میرا و کوک مدام با اشاره با هم بحث میکردن
ا/ت . چیزی شده؟ ( رو به میرا
میرا . نه عزیزم چیزی نشده...( کوک می خاست چیزی بگه که میزا بالشتک رو پرت کرد سمتش )
فقط باید یه موضوعی رو بهت بگم
ا/ت . چه موضوعی ؟
میرا . خوب راستش جونگ کوک خیلی وقته که دوست داره و میخاد باهاش ازدواج کنی ....قبول میکنی زنش بشی ؟
ا/ت . چییی؟ ( با تعجب و خجالت به جونگ کوک نگاه کرد
کوک اخه همچین چیزی رو اینطوری میگن ؟...... ا/ت تو مجبور نیستی قبول کنی اگه واقعا حس میکنی بهم علاقه داری و از این حست مطمنی قبول کن
ا/ت . سرش رو پایین انداخت و با خجالت گفت مطمنم
کوک. لبخند زد
میرا . مبارکههه..... اخ جون خیلی هوس عروسی کرده بودم ( همگی خندیدن
۳ ماه بعد
ادمین . جونگ کوک و ا/ت حاضر شدن و به تالار رفتن ....
با وارد شدنشون همه به احترامشون ایستادند و دست زدن....
جونگ کوک و ا/ت با اینکه قبلا دشمن هم بودن و نمیخاستن سر به تن هم دیگه باشه اما با دوز و دقل های سرنوشت بهم علاقه پیدا کردن بلخره بعد از کلی ماجرا تصمیم به ازدواج گرفتن ....
هر دو اون ها با لبخند و نگاهی سرشار از عشق و اعتماد و بوسه گرمی زندگی مشترکشون رو شروع کردن و درکنار هم خوشبخت شدن ....
پایان
#تابع_قوانین_ویسگون
PART 68 ( finish)
یک ماه بعد
ادمین . جونگ کوک و افرادش خسته اما پیروز به باند برگشتن ...
اونا با این نبرد یک ماه و شکست دادن چویونگ به بزرگ ترین باند مافیاییه دنیا تبدیل شدن و این تازه اول راه بزرگ و پر خطر اونا بود....
کوک. به باند برگشتیم همه خسته بودیم برای همین به افرادم گفتم امروز رو استراحت کنن خودم هم توی باند یکم کار داشتم و بعد برگشتم عمارت...
میرا. سلامم...خوش اومدی پیروزی مبارک باشه .. ( لبخند خوشحال
ا/ت . سلام ارباب... مبارک باشه ( لبخند
کوک. مبارک هممون باشه ( لبخند و از خستگی ولو شد روی مبل
ا/ت . من میرم براتون قهوه درست کنم ارباب( لبخند
کوک. باشه،.....برو
میرا . بلخره به آرزومون رسیدیم اما تو هنوز یه کاری نکردی جونگ کوک..
کوک. درست نشست.... چه کاری ؟
میرا . ازدواج نکردی....نزدیک ۳۰ سالته ها
کوک. وووو گفتم حالا میخای چی بگی ....... دوباره شدی مثل مادربزرگ های غرغرو ( دوباره لم داد
میرا . غر نمی زنم جونگ کوک خان....باند الان موقعیت خیلی خوب و حساسی پیدا کرده بایدم به فکر یه وارث برای خودت و باند باشی جناب
کوک .هنوز دختر مورد علاقه ام رو پیدا نکردم ... ( چشماشو بست
میرا . آره جون عمت...... فکر کردی من نمیدونم ۱ ساله ا/ت رو دوس داری و به روی خودت نمیاری؟
کوک. چی تو از کجا میدونی؟ ..... یعنی کی بهت گفته؟
میرا . آآآآآآ.....خوب خودتو لو دادیی ( خنده ) ا/ت دختر خوبیه میتونی بهش اعتماد کنی و باهاش زندگی کنی نگران نباش مطمنم اونم قبول میکنه الانم که اومد بهش میگی دوسش داری( لبخند ملیح
کوک. میرا سوتی ندیااا ( آروم
ا/ت . بفرمائید ارباب ... ( قهوه رو گذاشت جلوی جونگ کوک و نشست
میرا و کوک مدام با اشاره با هم بحث میکردن
ا/ت . چیزی شده؟ ( رو به میرا
میرا . نه عزیزم چیزی نشده...( کوک می خاست چیزی بگه که میزا بالشتک رو پرت کرد سمتش )
فقط باید یه موضوعی رو بهت بگم
ا/ت . چه موضوعی ؟
میرا . خوب راستش جونگ کوک خیلی وقته که دوست داره و میخاد باهاش ازدواج کنی ....قبول میکنی زنش بشی ؟
ا/ت . چییی؟ ( با تعجب و خجالت به جونگ کوک نگاه کرد
کوک اخه همچین چیزی رو اینطوری میگن ؟...... ا/ت تو مجبور نیستی قبول کنی اگه واقعا حس میکنی بهم علاقه داری و از این حست مطمنی قبول کن
ا/ت . سرش رو پایین انداخت و با خجالت گفت مطمنم
کوک. لبخند زد
میرا . مبارکههه..... اخ جون خیلی هوس عروسی کرده بودم ( همگی خندیدن
۳ ماه بعد
ادمین . جونگ کوک و ا/ت حاضر شدن و به تالار رفتن ....
با وارد شدنشون همه به احترامشون ایستادند و دست زدن....
جونگ کوک و ا/ت با اینکه قبلا دشمن هم بودن و نمیخاستن سر به تن هم دیگه باشه اما با دوز و دقل های سرنوشت بهم علاقه پیدا کردن بلخره بعد از کلی ماجرا تصمیم به ازدواج گرفتن ....
هر دو اون ها با لبخند و نگاهی سرشار از عشق و اعتماد و بوسه گرمی زندگی مشترکشون رو شروع کردن و درکنار هم خوشبخت شدن ....
پایان
#تابع_قوانین_ویسگون
- ۳۱.۲k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط