💛☀سناریو ساسونارو🌙💙

💛☀سناریو ساسونارو🌙💙
。・:*:・゚'★,。・:*:・゚'☆,。・:*:・゚'★。・:★,。・:*:・゚☆

✐✎✐☆✯راز آن سوی آینه🪞✨☆✯ ✐✎✐
༺پارت ۱۷༻
تا به ناروت. رسیدن لپش رو بوس کردم و بغلش کردم.
❄_واییی ناروتو دلم برات تنگ شده بود😭😢
🦊_به خاطر همین دل تنگیات بود که دیشب نتونشتم بخوابم عنتر
❄_ایشالا امروز برات یه اتفاق خوبی بیفته که راحت بشی از وظایف
🦊_خدا از دهنت بشنوه
🦊_خوب ساسکه حالا تن تن میاد پارم می کنه بزار برم
❄_باش عشقم ولی بعد از وظایفت پشت مدرسه اوکی؟
🦊_باش ساسکه
❄_خوب یه عشقمی چیزی بگو آدم ذوق کنه😞🙁
🦊_خودت می گی آدم ذوق کنه، توکه آدم نیستی 😃
❄_خوب ناروتو بدو دیرت میشه
🦊_خداحافظ😊
◇اون طرف توی کونوها◇
_یعنی چی که ناروتو رفته معمورین فوق سری؟
_خوب اینو فقط می تونستم به ناروتو بسپارم، ولی هنوز برنگشه
_یعنی اتفاقی براش افتاده؟ چرا یکی رو نفرستادی ببینه چیزیش شده یا نه؟ 😡
_ساسکه آر....
_خفه
○از زبون ساسکه ی کونوها○
چرا با ناروتو اینجوری کرده😡حالا اینا به کنار ناروتو رو دخترم کرده! ناروتو که همین جوری خوشگل هست و حالا اگه یه پسر با قیافه و اندام دخترونه ببینتش... حتی فکرشم حالم رو بد می کنه😖هرجور شده نمی زارم یکی از پسر های اون دنیا حالا که من میرم جپ بهش نگاه کنن. دیگه میرم به اون دنیا حرف هیشکی هم برام مهم نیست.
□طرف ناروتو□
سریع دویدن سمت مکانی که قرار بود جلسه شروع بشه. رفتم پیش تنتن نشستم خداروشکر سوناده باچان هنوز نیومده بود.
کمی بعد سوناده باچان وارد شد.
🍺_بچه ها امروز رئیس شورا می خواد توی جلسه شرکت کنه نظم رو رعایت کنید.
_چشم
🍺_لطفا بیاید داخل.
همه منتظر بودن که ببینن اون کیه، هیشکی پلک نمی زد تا ثانیه ای رو از دست بده از جمله خودم.
و... وارد شد.
🦊_س.. ساسکه 😳
🍺_بله ساسکه رئیس شوراست و خوب احتمالا هموتون می خواید بدونین که چرا گذاشتیم اینجوری شه. خوب با اینکه ساسکه پسره با مدارک نشون داد که اون جواهر گنجینه ی خوناشام هاست و ساسکه مسئول نگهداری از اون شده. خوب به هر حال چون این جواهر باعث میشه که کشور ما در امان بمونه ما به خوناشام ها مدیون هستیم. برای همین ما برای ایشون تبعیض قائل میشیم
❄_مدیر سوناده سوناده من از شما یه خواسته ای دارم
🍺_بفرمایین
❄_نمی دونم میدونین یا نه ولی ناروتو عروس آینده ی رئیس این کشوره و دیشب کم خوابی داشته و می از شما می خوام به عنوان عروس رئیس برای ایشون هم تبعیض غائل بشید و مسئولیت ها رو به یکی دیگه بسپرید😊
🍺_آها... باش.. یعنی اینکه شما..(ذهن سوناده هم منحرف شده😂)
❄_نه نه دیشب اتفاقی نیفتاده😅
🍺_آها باش
ساسکه اومد سمتم و دستم رو گرفت.
❄_بیا بریم ناروتو😊
🦊_اممم.. باش
و ساسکه من رو برد پشت مدرسه.
❄_ناروتو من الان تنها رازم رو گفتم. توهم رازاتو بهم بگو باشه؟
🦊_اممم.. خوب باشه راستش(در حال توضیح دادن تمام ماجرا)
❄_باورم نمیشه این ماموریتت باشه که گنجینمون رو بدزدی 😳 ولی بعد از اون، میری دهکدتون؟ گروه 😢
🦊_آره
❄_پس من بهت نمیدمش
🦊_اگه هم ندی دست خالی میرم، من رویای خودم رو دارم و می خوام هوکاگه شم نمیزارم رویای همیشگیم به خاطره تو نابود شه!
❄_اگه بهت بدم اشکال نداره که منم باهات بیام؟
🦊_فکر نکنم مشکلی داشته باشه
❄_خوب پس باهام بیا
با ساسکه رفتیم محل نگهداری اون جواهر و من اون رو برداشتم.
تا رفتیم دم در آینه یکی یک بمب دودزا انداخت جلوی پامون. و دود همه جا رو رو پر کرد و من نمی تونستم هیچی ببینم، حس کردم یکی زیر دلم رو گرفته و داره من رو به یجایی میبره. انقدری بالا و پایین می رفت که نزدیک بود بالا بیارم.
یه لحظه که چشمام رو باز کردم دیدم ساسکه بغلم کرده.(نشون ساسکه ی کونوها: 💙)
🦊_ساسکه مگه مأموریت نبودی؟
💙_تا مأموریتم تموم شد اومدم سراغت. مأموریتت رو انجام دادی؟(مأموریت تو مأموریت شد😂😂)
🦊_عه.. اوم.. آره
💙_خوبه بیا بریم پیش هوکاگه
انقدر ساسکه دستم رو بد کشید که زخم هایی که اون یکی ساسکه با گاز گرفتنم روی گردنم به جا گذاشته بود تیر کشید. یه دادی سر ساسکه کشیدم که باور کن تمام کونوها باهاش لرزید و بعدش رگبار غر زدنم شروع شد.....
دیدگاه ها (۴۷)

توی اولی اشتباهی جا انداختم🤣🤣یک دل نه صد دل😂😂

ته گالریم یه ادیت از آی دیدم ساخت خودم😂فقط گلای توی گلدون اگ...

@sasu_naru👆🏻خوشگله بیا دیگه بریم بخونیم😂😂

گفتم برای خلاصه ای از داستان یچیز الکی پست نکنم😅نقاشی ابیتوم...

💛☀سناریو ساسونارو🌙💙 。・:*:・゚'★,。・:*:・゚'☆,。・:*:・゚'★。・:★,。・...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط