کاش می شد باز کوچک می شدیم

کاش می شد باز کوچک می شدیم
لااقل یک روز کودک می شدیم
خاطرات کودکی شیرین ترند
از کمان آسمان رنگین ترند
درس اول آب ،بابا نان بود
خواندنش شیرین وهم راحت بود
توی نیمکتها به زور جا می شدیم
با اشاره زود برپا می شدیم
درس پند آموز روباه وکلاغ
حفظ می‌کردیم همه ی با اشتیاق
خانه کوکب چقدر پاکیزه بود
ماست ونیمرویش عجب خوشمزه بود
ریزعلی چون پیرهن از تن درید
جان صدها مرد وزن را او خرید
زیر باران ما چه خندان می شدیم
توی جنگلهای گیلان می شدیم
#خاص
دیدگاه ها (۲)

⏰ زمان ما دخترا مانتو اپل دار میپوشیدن ؛سیبیلاشونم از مردا پ...

آهِ من دامن تو را شاید؛ بعد از این ماجرا گرفت اما؛من که رفتم...

زندگی یک اتاق با دو پنجره نیست …زندگی هزاران پنجره داردیادم ...

پیرمردي یه جمله جالبی گفت :که حیفم اومد به شما هم نگم ؛زندگي...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط