کاش می شد خنده را تدریس کرد

کاش می شد خنده را تدریس کرد
کارگاه خوشدلی تاًسیس کرد
کاش می شد عشق را تعلیم داد
ناامیدان را امید و بیم داد
شاد بود و شادمانی را ستود
با نشاط دیگران ، دلشاد بود
کاش می شد دشمنی را سر برید
دوستی را مثل شربت سر کشید
دشمن بی رحمی و اجحاف بود
دوستدار نیکی و انصاف بود
کاش می شد پشت پا زد بر غرور
دور شد از خود پسندی، دور دور
با صفا و یکدل و آزاده بود
مثل شبنم بی ریا و ساده بود
از دو رنگی و ریا پرهیز کرد
کینه را در سینه حلق آویز کرد
کاش می شد ساده و آزاد زیست
در جهانی خرم و آباد زیست
دیدگاه ها (۱)

کجایی نازنین یارم ؟ ببینی حال بیمارم طبیبان یک به یک گفتن به...

‌ دل بردے و دل بردنت را دوست دارمرو راست ! من عطر تنت را دوس...

از دلبری پرسیدمپرسیدم اسمت چیست؟ گفت: گ...

تو که عاشق نشدی، درد نمی دانی چیستآنچه غم با دل ما کرد نمی د...

معامله p5بالاخره شب تمام شد.نور کم‌رنگ صبح از میان پرده‌های ...

کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًس...

کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًس...

کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًس...

کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًس...

کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًسیس کردکاش م...

کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًسیس کردکاش می...

کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًسیس کردکاش م...

کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًسیس کردکاش می ش...

کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًسیس کردکاش م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط