Forbidden Weakness

Forbidden Weakness
ضعف ممنوعه
فصل دوم
p.22
(روایت از زبان ا.ت)


با شنیدن حرف تهیونگ، قلبم ریخت.

+نه... تهیونگ، اینجا نه.

جونگ‌کوک برگشت سمتم.

-چه چیزی رو باید بدونم؟

نگاهم رو پایین انداختم.
نمی‌خواستم اون شب رو یادم بیاد.
تهیونگ آروم خندید.

-هنوزم نمی‌خوای بهش بگی؟

+خفه شو! خفه!

×چرا؟ می‌ترسی بفهمه؟

جونگ‌کوک یه قدم جلو رفت.

-تهیونگ، واضح حرف بزن.

تهیونگ چند لحظه نگاش کرد.
بعد نگاهش رو دوباره به من داد.

×ا.ت یه چیزی رو ازت قایم کرده.

دستام سرد شد.

+جونگ‌کوک، به حرفاش گوش نده.

جونگ‌کوک نگاهم کرد.

-چی رو ازم قایم کردی؟

جوابی نداشتم.
تهیونگ گوشی خودش رو از جیبش درآورد.
صفحه رو باز کرد و یه عکس روی صفحه آورد.

×اینو یادت میاد؟

عکس رو که دیدم، نفسم بند اومد.
اون عکس برای همون شب بود.
شبی که مدت‌ها بود سعی می‌کردم فراموشش کنم.

+تهیونگ...

×بالاخره یادت اومد.

جونگ‌کوک به عکس نگاه کرد.

-اون شب چه اتفاقی افتاده؟

تهیونگ چیزی نگفت.
فقط گوشی رو خاموش کرد.

×اگه واقعاً می‌خوای بدونی، از خودش بپرس.

بعد نگاهش رو به من دوخت.

×چون من دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم.

تهیونگ چند قدم عقب رفت.

+تهیونگ، صبر کن!

اما قبل از اینکه بتونم دنبالش برم، بین قفسه‌ها ناپدید شد.
جونگ‌کوک کنارم ایستاده بود.
چند ثانیه سکوت کرد.
بعد خیلی آروم گفت:

-ا.ت...

نگاهش کردم.

-اون شب چی شده بود؟

لب‌هام خشک شده بود.
برای اولین بار...
می‌دونستم دیگه نمی‌تونم از جواب دادن فرار کنم.............
ادامه دارد...........
دیدگاه ها (۰)

Forbidden Weakness ضعف ممنوعهفصل دومp.23(روایت از زبان ا.ت)چ...

Forbidden Weakness ضعف ممنوعهفصل دومp.21 (روایت از زبان جونگ...

Forbidden Weakness ضعف ممنوعهفصل دومp.20 (روایت از زبان جونگ...

Forbidden Weakness ضعف ممنوعهفصل دوم p.19 (روایت از زبان ا.ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط