پارت

پارت14
#زندگی_باتو

(میخوام حالتونو عن کنمممم🙂)

پرش به روز عروسی*

رفتم اراشگاه
بعد از چند ساعت تموم شد
بعد جیمین اومد دنبالم

جیمین:به به عروس خانوم زیبای من
به همراه بچه ی زیبای من چطورن؟

ا. ت:عالی
بابای بچه ی زیبا چطوره؟

جیمین:منم عالی

و سوار، ماشین شدیم
رفتیم دور دور

بعدم رفتیم تالار
خودمونو آماده کردیم
و رفتیم
قبل از اینکه. مراسمو انجام بدیم
و بله رو بگیم
با مهمونا خوش بش کردیم

لینا:وایییی جیمین سلام همسر عزیزم

ا. ت:بله؟

جیمین:لینا؟

ا. ت:میشناسیش؟

لینا:مگه میشه نشنااااااااسه
ناسلامتی من زنشم

ا. ت:چی میگه این جیمین

جیمین:لینا ما باهم زنو شوهر نیستییییم
چرا اینو نمیفهمییییییییی

ا. ت:این زنته؟؟
سریع از اونجا اومدم بیرون

فقط میدوویدم

همین جوری فقط میرفتم

نوری رو حس کردم
که داره بهم نزدیک میشه
شبیه ماشین بود
که یهو
یکی اومد تو بغلم و هولم داد
و سیاهی

چند ساعت بعد.....

در بیمارستان
چشمامو باز کردم
سرم تو دستم بود

سریع پرستار صدا زدم
که به دکترم بگه بیاد
(علامت دکتر&علامت ا. ت+علامت پرستار$)

&بله ما من کاری داشتید

+بچم
حالش خوبه؟؟؟


&ضربه ای بهش وارد نشده
چون ضربه به یکی دیگه وارد شده
و شما آسیبی ندیدین

$دکترررررررررر بیمار شماره 3
پارک جیمین حالش بد ششششده

+چ... چییی
جییمیین؟؟؟؟؟؟
سریع از جام بلند شدم
دیدم جیمین غرق خون
نفس نمی‌کشه
دارن احیاش میکنن

نمیتونستم نفش بکشم
یه دفه.....

(خمااااااااااری😈)


این پارت رو بدون شرط میزارم
ولی لطفا حمایت کنید 😍😍😍
دیدگاه ها (۳)

پارت15#زندگی_باتو+نهههههههه جییییمییینتررروو خداااا بیدارررر...

بچه ها میخوام چند پارت دیگرم بزارم بدون شرط چون قراره به زود...

پارت13#زندگی_باتوصبح بیدار شدمبا صورت زیبای جیمین روبه رو شد...

تو پارت ۱۲ لباس جیمین و ات برای پارت ۱۰اسلاید ۲ : لباس جیمین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط