از سر عادت نیست که وقتی می ­روی تا دم در همراهی­ ات می ­ک

از سر عادت نیست که وقتی می ­روی تا دم در همراهی­ ات می ­کنم
و بعد تا آخرین چشم ­انداز تا جایی که سر می­ چرخانی،
لبخند می ­زنی،
مبهوت رفتنت می ­شوم باز؛
آخر چیزی از دلم کنده می­ شود که می­ خواهم با چشمهام نگهش دارم.
لعنت به رفتنت که قشنگ می­ روی!

از سر عادت نیست که هیچوقت باهات خداحافظی نمی ­کنم، عشق من!
رفتنت همیشه یعنی برگشتن.

از سر عادت نیست که وقتی برمی­ گردی،
حتی موهای سرم می­ خندد؛
هیچ چیزی دل­ انگیزتر از برگشتنت نیست.
نارنجی! تو که نمی ­دانی،
وقتی برمی ­گردی،
دنیا پشت سرت بی­رنگ می ­شود.
دیدگاه ها (۱)

دنبال وجهی می گردمکه تمثیل تو باشدزلالی چشم هایتبی پایانی آس...

♪ نیمکت های خالیعبور تلخ لحظه ها را به سرشماری عمر برده اند♪...

چرا به یاد نمی‌آورم؟ مرا از به یاد آوردنِ آسمان و ترانه ترسا...

دنیــای بـی وفــــادنیــای دست هـا از هـــر دنیــایـی بـی وف...

به قرآن حیف شدی باباتازه داشتیم طعم خوشی را می چشیدیمیهو گذا...

اعتماد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط