هرچند سهم شادی ام از این جهان کم است

هرچند سهم شادی ام از این جهان کم است
آنچه مرا به شعر گره می‌زند، غم است

دلشوره‌ها همیشه به من راست گفته اند
دلشوره‌ام همیشه برای تو مبهم است!

من باختم غرور خودم را در این میان
یک شاه ِبی‌سپاه شکستش مسلّم است

باید که جای زخم تو با زخم گم شود
هر درد تازه‌ای برسد ، مثل مرهم است

با چتر می‌روم که نسوزم از آتشش
باران که نیست! بارش داغی دمادم است

سرکش شدم، بهانه گرفتم، ندیدی‌ام
یک‌بار هم نشد که بپرسی چه مرگم است!

یک بار هم نشد که بفهمی غزال تو
با یک نگاه سرد پلنگانه ات رم است

عاشق شدیم و نظم جهان را به هم زدیم
دنیا هنوزهم که هنوز است درهم است

رویا باقری
دیدگاه ها (۱)

هرچند سهم شادی ام از این جهان کم استآنچه مرا به شعر گره می ز...

هرچند سهم شادی ام از این جهان کم استآنچه مرا به شعر گره می ز...

هرچند سهم شادی ام از این جهان کم است آنچه مرا به شعر گره می ...

.هرچند سهم شادی ام از این جهان کم استآنچه مرا به شعر گره می ...

گفتند سهم شادی من در این دنیا کم است آنچه من را به نوشتن پنا...

🔸 عذرخواهی می‌کنمبنده در این شعر دارَم عذرخواهی می‌کنماز تو ...

اشعار ترکی ویژه ی نیمه شعبان 2استعانت از امام زمان ( عج ) ا…...

🍞☕️ صبحانه ام،یک فنجان ، چای بهارنارنج استکمی از تو!🍂🌸وقتی ،...

تو یکی از وبینارهای مملکت بین یه دختر به اسم "پرنیان" که پزش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط