هرچند سهم شادی ام از این جهان کم است

هرچند سهم شادی ام از این جهان کم است
آنچه مرا به شعر گره می‌زند، غم است

دلشوره‌ها همیشه به من راست گفته اند
دلشوره‌ام همیشه برای تو مبهم است!

من باختم غرور خودم را در این میان
یک شاه ِبی‌سپاه شکستش مسلّم است

باید که جای زخم تو با زخم گم شود
هر درد تازه‌ای برسد ، مثل مرهم است

با چتر می‌روم که نسوزم از آتشش
باران که نیست! بارش داغی دمادم است

سرکش شدم، بهانه گرفتم، ندیدی‌ام
یک‌بار هم نشد که بپرسی چه مرگم است!

یک بار هم نشد که بفهمی غزال تو
با یک نگاه سرد پلنگانه ات رم است

عاشق شدیم و نظم جهان را به هم زدیم
دنیا هنوزهم که هنوز است درهم است

رویا باقری
دیدگاه ها (۱)

حرفهای ما هنوز ناتمام...تا نگاه می کنی: وقت ...

دلتنگی ام را از تو پنهان می کنم ، برگردهر جور باشد چهره خندا...

افتاده به جان غزلم بیم جدیدیفکرت شده بیماری بدخیم جدیدیروز و...

فنجان خالی هم به برگشت ِ تو بد بین استهرچند یاد و خاطرات ِ ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط