تکپارتی از لینو وقتی که اشتباهی
تکپارتی از لینو: (وقتی که اشتباهی...)
مشغول درست کردن غذا بودی که صدای بسته شدن در اومد و متوجه شدی لینو از سر کار برگشته و بلافاصله دستاش دور کورت حلقه شد و سرشو گذاشت رو شونت
لینو: هلو(منظورم این Hello هستش)بیبی
ات: خسته نباشید
لینو: اومم تو خستگیمو در میبری
ات: لبخند- برو لباساتو عوض کن که شام بخوری، به هر حال اینطوری هم باید سیر و پر انرژی باشی دیگه
برگردوندتت طرف خودش که از کارش تعجب کردی
ات: لین.... -تعجب
لینو: وقتی تو هستی دیگه چه نیازی به شامه
ات: ولی.....
لینو: هیشششش انگشتشو گذاشت رو لبت- مگه نمیخواستی سیر باشم؟
ات: ... -یکم ترسیده
لینو: بوسیدتت-
براید استایل بغلت کرد و وقتی وارد اتاق شدو گذاشتت رو تخت گفت...
لینو: بیب...مهم نیست چقدر بلرزی...میدونی که من یاد گرفتم غذای خوشمزه رو تا آخرش بخورم.... -دوباره بوسیدتت
پایانننننننن
(واقعا فازم چی بود از نوشتنش😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐
مشغول درست کردن غذا بودی که صدای بسته شدن در اومد و متوجه شدی لینو از سر کار برگشته و بلافاصله دستاش دور کورت حلقه شد و سرشو گذاشت رو شونت
لینو: هلو(منظورم این Hello هستش)بیبی
ات: خسته نباشید
لینو: اومم تو خستگیمو در میبری
ات: لبخند- برو لباساتو عوض کن که شام بخوری، به هر حال اینطوری هم باید سیر و پر انرژی باشی دیگه
برگردوندتت طرف خودش که از کارش تعجب کردی
ات: لین.... -تعجب
لینو: وقتی تو هستی دیگه چه نیازی به شامه
ات: ولی.....
لینو: هیشششش انگشتشو گذاشت رو لبت- مگه نمیخواستی سیر باشم؟
ات: ... -یکم ترسیده
لینو: بوسیدتت-
براید استایل بغلت کرد و وقتی وارد اتاق شدو گذاشتت رو تخت گفت...
لینو: بیب...مهم نیست چقدر بلرزی...میدونی که من یاد گرفتم غذای خوشمزه رو تا آخرش بخورم.... -دوباره بوسیدتت
پایانننننننن
(واقعا فازم چی بود از نوشتنش😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐
- ۱۳.۰k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط