سمی و زیبا مثل گل های لیلیوم p

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p⁶ »
‌‌‌
دابی : درسته
از زبان نویسنده :
لیلیا از حموم اومد بیرون‌ و دوباره ظاهرش از اِلف تبدیل به انسان ها شده بود و موهاش به رنگ قبلیش یعنی بور طلایی‌ کرمی(توی پست توضیحات عکسش هست ) در اومد و چشماش هم دوباره آبی شده بود .
سریعا لباس هاش رو پوشید‌ ( دامن مشکی تا بالای زانو و پیراهن‌ سفید که دکمه‌ داشت جلوش آستیناش‌ خیلی کم پف پفی بود و با جوراب های سفید کمی تا بالای مچ و نیم بوت های مشکی همشگیش )
و خب اهل آرایش نبود پس فقط یه ریمل زد و یه بالم لب توت فرنگی‌
یه بشکن‌ زد و موهاش خشک شدن ( موهاش چون از حموم اومده بود خیس شده بود )
‌یه عطر به خودش زد و گوشیش و برداشت به هاکس زنگ زد
هاکس : جانم؟
لیلیا : کجاییی؟
هاکس : پایینم‌ بدو بیا
( هاکس هم یه بامبر‌ کت‌ چرم مشکی و زیر کت یه تیشرت جذب مشکی و شلوار شافل بگ‌ مشکی ذغالی با بلنسیاگای‌ سفید پوشیده‌ بود )
لیلیا : الان میام‌
سریع از خونه اومد بیرون‌ و ماشین هاکس رو دید که منتظرشه پس اومد سمت ماشین هاکس و صندلی کناری هاکس نشست ( یا همون صندلی جلو )
لیلیا : سلام ، جون شماره نمیدی اقا پسر
هاکس خندید استارت زد : شماره رو که داری
لیلیا : زبون درازی نکن مامی لیلیا اعصاب نداره ( شوخی )
هاکس شروع به رانندگی کرد و گفت : بی اعصابتم‌ جذابه ( شوخی )
لیلیا : نه بابا؟
هاکس : سگتم‌ مامی ( شوخی )
لیلیا خندید و گوشیش رو چک کرد و پاسخ داد : بگو هاپ هاپ مامی بشنوه ( شوخی )
هاکس : هاپ هاپ ( شوخی )
لیلیا دوباره خندید و گفت : جون بیبی بوی خوشم اومد ( شوخی )
بعد ۵ دقیقه ای رسیدن و هر دو پیاده شدن و به سمت در ورودی خونه رفتن و در زدن و فویومی در رو باز کرد : اوه سلام لیلیا و اقای هاکس بفرمایید داخلل !
لیلیا : سلام فویومی‌ جان
هاکس لبخندی زد گفت : خوشحالم‌ که میبینمتون‌ خانم تودوروکی‌ ( ادای احترام کرد یا همون به اصطلاح‌ خم شد )
هردو وارد شدن و همراه فویومی وارد اتاق پذیرایی شدن که یهو لیلیا از تعجب چشماش‌ داشت از کاسه میزد بیرون سر جاش خشک شد و آب دهنش رو قورت داد ‌‌.
همه توی سالن پذیرایی بودن ، شوتو ناتسوئو‌ سخت بنیاد ایزوکو باکوگو فویومی و حتی خانم ری
افکار لیلیا : امکان نداره ، خانم ری؟ اینجا؟ چطوری ؟ چطور ممکنه با عقل جور در نمیاد
کمی بغض کرد اما مشخص نبود و سریعا‌ ادای احترام کرد که دید خانم رِی جلوش وایستاده ( برای کسایی که نمیدونن رِی کی هست باید بگم مادر شوتوشون‌ اینا )
لیلیا : خا..‌ خانم‌ رِی
و رِی سریعا لیلیا رو محکم بغل کرد و گفت : سلام لیلیای عزیز
لیلیا هم متقابل ری رو بغل کرد : دلم براتون تنگ شده بود‌
و بعد از بغل هم اومدن بیرون و هاکس و لیلیا رو مبل دو نفره نشستن‌ همه دور هم جمع شده بودن‌.
ناتسوئو‌ روبه لیلیا پرسید : لیلیا وای دختر حسابی بزرگ شدی‌ چندسالت شده؟
لیلیا خندید و گفت : ۲۳ سالم شده
ناتسوئو‌ تعجب کرد : چی واقعا از من بزرگتری؟ بهت نمی‌خورد ، از همون بچگی کوچولو بودی
لیلیا : هیی کوچولو خودتیی‌
فویومی دستشو روی شونه لیلیا گذاشت : لیلیاساما‌ ولی هرچقدرم بزرگ شیم بازم اون رفاقت کم نمیشه مگه نه؟
لیلیا بازم خندید : اره درسته هیچوقت یادم نمیره چطور وقتی ناتسوئو‌ وسط بازی شیطنت‌ می‌کرد من کلی دنبالش میکردم تا بزنمش
ناتسوئو خندید و فویومی ادامه داد : و بعدش تویا و من دنبال تو ، که یه وقت ناتسوئو‌ رو نکشی‌ وایییی ( با خنده )
لیلیا : یادمه یه بار وقتی بچه بودم خانم ری به من شیر و بیسکوییت‌ داد بعد من داشتم‌ میخوردم خوردم به شوتو‌ بعد شوتو برگشت بهم گفت ببخشید خاله منم اینجوری بودم وایییی خاله گفتنشو‌
شوتو لبخندی زد
هاکس : اوه پس شما از بچگی باهم بازی میکردین؟
لیلیا : آره من همسایشون‌ بودم
ایزوکو : لیلیا ساما‌ شما با کدوم بیشتر صمیمی بودین بین شوتوشون‌ اینا ؟
لیلیا با لبخند به زمین خیره شد : من با تویا خیلی صمیمی‌ بودم..‌
ایزوکو ادامه داد : تویا؟ اها متوجه شدم درسته همسنش‌ بودین اره؟
لیلیا : من یک سال کوچیک تر بودم
ناتسوئو‌ : تویا خیلی شیطون بود اما روی حرف لیلیا حرف نمیاورد‌ همیشه ادعا داشت که من هیچ دوستی ندارم ولی همیشه پیش لیلیا بود ( با خنده )
‌...
#دابی #تودوروکی #تویا #هاکس #مای_هیرو_اکادمی #فن_فیک #شوتو #اندوور‌ #رمان_تویا #وانشات_تویا #فن_فیک_دابی #مدرسه_قهرمانانه_من
#شاهین‌
دیدگاه ها (۵)

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p⁷ »‌‌‌ناتسوئو‌ : تویا خیلی...

چطور بگم من از سخت بنیاد یه جورایی خوشم میاد واقعا هرچی هست ...

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p⁵ »‌‌‌لیلیا : وقتی توی حال...

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p⁴ »‌‌‌لیلیا با شنیدن هدف ب...

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p¹⁰ »‌‌‌‌ بی خبر از اینکه د...

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p¹³ »‌‌‌‌ ‌و از اون به بعد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط