گرگی را دیدم که با نگاهی خسته به بره ها نگاه میکرد، از او

گرگی را دیدم که با نگاهی خسته به بره ها نگاه میکرد، از او پرسیدم مگر گرگها هم فکر میکنند؟؟؟

گفت عاشق بره ای شده ام نمیدانم عشقم را شکار کنم یا آبروی ذاتم را ببرم....!!!
دیدگاه ها (۴)

I'm not jealouspart 42نفس های داغشو کنار گوشم احساس میکردم ی...

`` قشنگ ترین اشتباه ``chapter : ²part : ¹¹لبانم تکان میخورد ...

نمیدانم چی باعث شد که وقتی به چشمانش نگاه کنم ضربان قلبم بال...

#چند پارتی تهیونگ و ات پارت 2 دسته گل کوچکی که از دو شب قبل ...

رومان روز برفی (پارت9)از زبان ات تھیونگ مارو صدا کرد کہ بریم...

دردسر های بچه داری پارت۵

مافیای من

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط