من اندوه بارانم

من اندوه بارانم
در خساست ابر
به آن هنگام که
در کویر نمی بارد.
من تولد دانه ای هستم
که شوق رویش را
زیر سایه ی چنارهای بلند
از دست می دهد.
من اسارت اشک
 در دیده گانی هستم
 که تا بی نهایت نخواهد گریست .
من تجربه ی پرواز 
در بالهای شکسته ی پرنده ای هستم
 که اولین اوج او 
  سقوطش  خواهد بود
و من اینجا
         در میان این نا برابریها
                        حس بودن را صبر می کنم .....................
دیدگاه ها (۵)

من اندوه بارانمدر خساست ابربه آن هنگام کهدر کویر نمی بارد.من...

نه تک درختی می توان بوددر خشکی کویرونهپرنده ی تنهاییدر تنگی ...

سیاست نداشتپرنده ی غمگینیکه پرواز را دوست داشتو نمی دانستآسم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط