‌ روح سرگردان عشقم ؛ جلوهٔ شیدائی ام...

‌ روح سرگردان عشقم ؛ جلوهٔ شیدائی ام...
سینه ام آتش گرفت از غربت تنهائی ام.

سایه ای از یک جنون جانگزا گسترده است...
در بیابانها طنین نالهٔ لیلائی ام.

روز و شب چون موج سر بر صخره دارداشک من..
ای به قربان خیالت دیدهٔ دریائی ام.

آرزو دارم به کویت پر بگیرم تا افق...
من که چون پروانه ها همزاد بی پروائی ام.

هر کسی می بیندم‌ دیوانه میخواند مرا...
گوئیا من تا ابد محکوم این رسوائی ام.
دیدگاه ها (۵)

مرد غمگین ، عاشقی شوریده سرمی رود امشب ،، از اینجا بی خبرمی ...

جاده دلگیرست وقتی عشق همراهت نباشد دوستان باشند, اما یار دلخ...

هر جا که حرفت شد همان دم گریه کردمخود را به یک گوشه کشاندم گ...

می نشینم رو به روی خواهش ابروی توبعد می بافم غزل با خوشه های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط