دیشب

دیشب
تا چشم هایم را بستم
و پلک روی خواب هایم گشودم
چون مسافری به پیشوازم آمدی
و مرا در آغوش گرفتی
تمامِ مسیر را از ستاره ها
فرش کرده بودی
اشکِ شوق در چشمانت
دستانت به دور من
من به دور تو
و عشق به دور ما حلقه داشت

شوقِ لب هایت نفس نفس
در جانم بوسه می کاشت
و عشق در قلبم می رویاند

و ستاره ها هم آوا
با تپش های قلبمان
مانند چراغ های کوچک رنگی
زیر قدم هایمان رقصِ نور می رفتند
رقصِ نور
تا صبح
تا رقصِ نورِ خورشید روی پلک هایم

امروز
که چشم هایم را باز کردم
و پلک روی خواب هایم بستم
چون مسافری که بدرقه شود
باد مرا در آغوش گرفت
و من یادِ تو را
در چشمانِ ابرها شوقِ باران
حلقه داشت
و در چشمانِ من،
شوقِ عشق تو

و تمامِ مسیر از برگ های کوچکِ رنگی
که هم آوای قدم هایم می رقصیدند
فرش شده بود

پاییز را دوست دارم
شبیه خواب های من است
شبیه توست

#مسلم_مک_وندی
مسلم مک وندی
Moslem Makvandi
_
#پاییز_من
#پاییز#خواب_تو#عشق_تو
#عاشقی#شعر#شوق_تو
دیدگاه ها (۱)

#پاییز جانِ من استخود برگ به برگ جان می دهدتا برگ به برگِ خا...

امشب چه تند می زند نبض احساس در رگ هایمباید همین نزدیکی ها ب...

با تو درد و دل بسیار دارماما حرف هایم خسته تر از آنندکه از د...

امان از معشوقه های دوره گردمسافرانی که با لبخند می آیند،با چ...

چپتر ۱۰ _ سقوط سایهسال ها از روزی که باربارا دوباره به دنیا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط