حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانه ای؟

حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانه ای؟
گفت: یا آب است ، یا خاک است یا پروانه ای!
گفتمش احوال عمرم را بگو،این عمر چیست؟
گفت یابرق است، یا باد است، یا افسانه ای!
گفتمش اینها که میبینی، چرا دل بسته اند؟
گفت یا خوابند، یا مستند، یا دیوانه ای!
گفتمش احوال جانم را پس از مردن ، بگو؟
گفت یا باغ است، یا نار است، یا ویرانه ای !

"ابوسعید ابوالخیر"
دیدگاه ها (۲۹)

مادرم شمع می‌کاردحاجت درو می‌کنددر مزرعه‌اشایمان خاک حاصل‌خی...

دلم برایت تنگ شدهمی خواهم آنقدر اشک بریزمتا غبار فاصله از قل...

.الهی!ذکر تو مرا دین است و مهر تو مرا آیین و نظر تو عین الیق...

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آفرینشو چه اندازه عجیب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط