بر لب مردابی

بر لب مردابی
پاره‌ی لبخند تو بر روی لجن دیدم
رفتم به نماز!
در بُن خاری ، یاد تو پنهان بود،
برچیدم، پاشیدم به جهان...


👤سهراب سپهری
دیدگاه ها (۰)

بیا ساقیا می به گردش در آرکه دلگیرم از گردش روزگار... 👤رضی‌ا...

حرف بزن حرف بزن ،سالهاستتشنه‌ی یک صحبت طولانی‌ام👤محمدعلی بهم...

در تنفس تنهاییدریچه های شعور مرابه هم بزنید...👤سهراب سپهریi

تمام روز نگاه منبه چشم های زندگیَم خیره گشته بودبه آن دو چشم...

دختر کوچولو p11پام خورد به مبل و افتادم روی مبل…..جیغغغغغغغغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط