پارت ۱۴۴🌈 🌈

پارت ۱۴۴🌈 🌈
از زبون پرهام ......
بعد از دو ساعت و نیم رسیدیم
یه ویلای خیلی شیک و بزرگی بود
زنگ رو زدیم و رفتیم داخل خونه
که گوشیم زنگ خورد !!!
یه نگا انداختم که شایان بود
جواب دادم تا خواستم سلام کنم با عصبانیت پشت تلفن داد زد:باز کدوم گوری موندید مگه نگفتم ۷ اینجا باشید
که یهو پریدم وسط حرفش گفتم :باشه ولی قبلش درو باز کن بعد داد بزن
بعد یکم مکث با خونسردی باشه ای گفت و قطع کرد
که یهو شر،ین درو باز کرد
و بعد سلام احوال پرسی رفتیم طبقه بالا
که صدای کل کل و بحث کردن شایان و شاهین اومد که داشتن درمور ماموریت حرف میزدن که با دیدن ما شاهین ساکت شد که
شایان :چی شد کم آوردی ؟
شاهین :نه ولی سلام کنی بد نیست
شایان با عصبانیت :به ارواح خونه
که یهو رها گفت :اره
شایان برگشت و متعجب نگامون کرد
که شاهین شروع کرد سلام کردن و پرسیدن حال رها و یکم کل کل با رادین
که شایان اومد سمتمون :معذرت یکم اعصابم خورد بود هم سر تو داد زدم و بد رفتار بودم
که یهو رادین گفت :اوووو برو جم کن بیا ببینم ماموریتمون چیه
که با این حرف همه با خنده گفتیم راس میگه چیه
شایان :باشه میگم صبر کنید شروین و دخترا بیان
که یهو ستایی داد زدن اینجاییم
شایان :الله اکبر از دس شماها و کاراتون
بعد یکم شوخی یهو شروین خیلی جدی گفت:خب بسه بری سر کارمون
شایان :خب ارزم به حضورتون
که یهو شیوا پرید وسط حرفش :....؟
ادامه تو کامنت ☺ ❤
دیدگاه ها (۱۰)

پارت ۱۴۵ ❤ شایان :آرایش نه ولی بلد بودن کار باهاشون آرهرادین...

این وسط افتادمو کسی منو نمیفهمه ای خدا کاری بکن ناخدا چه بی ...

پارت ۱۴۳ ☆جاذبه ی چشمات 🌈

ادامه پارت ۱۴۲ ☆جاذبه ی چشمات ☆

پارت ۴ از رمان عشق یا نفرت

آیا هر عشقی از نفرت شروع میشود?

my exp.65e.1/2صبح هنوز درست بیدار نشده بودن که زنگ در خورد.ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط