پارت
پارت ۱۴
÷*حرکت میکنم، یک ضربه به گردن. مردی که حدفم بود بیهوش روی زمین می افتد. گلوله، گلوله، گلوله پشت گلوله به سمتم شلیک می شود. همه به لطف تواناییام روی زمین می افتند. به سمت مردی که مسلسلش را بی امان به سمتم گرفته میدوم و او را هم بیهوش می کنم...*
+*شلیک. جسدش روی زمین میافتد. پشت میزی پناه میگیرم تا از ضرب بیدریغ گلوله ها در امان باشم...*
-*گلوله های که به سمتم میشتابند قبل از اینکه در گوشتم فرو بروند به سرب مذاب تبدیل میشوند. خیلی طول نمی کشد که آنها مرا بشناسند*
√اوسامو، اونا آسوکا اوسامو و یه محبتدار دیگه فرستادن...
-*فریاد مرد در بیسیمش وقتی شعله هایم را به جانش میاندازم با جیغ هایی از سر درد جایگزین میشود. زنده زنده میسوزد*
÷*خیلی طول نمیکشد که اتاق پر از جسد و تن بیهوش میشود*
- *قفل در اتاق سرور را باز میکنم و وارد میشوم* شما دوتا حواستون باشه کسی وارد اتاق نشه
÷*به اجساد روبه رویم نگاه می کنم* هی دازای
+هوم؟
مشکلی باهاش نداری؟
با چی؟. *نگاهش را تا اجسادی که هنوز خون ازشان خارج میشود میگیرم* اُه خب اینجا، تو مافیا این بخشی از روال روزه
÷جوابمو ندادی، باهاش مشکلی نداری؟ *پوزخند سردی میزند*
+ میدونی چوچو این دیگه به مشکل داشتن یا نداشتن من ربطی نداره. تو هم...
÷*به بدن هایی که از جانشان گذشتم و بیهوش کردم نگاه میکند*
+...خیلی زود مجبور میشی انجامش بدی. *همهمه ای از دور نزدیک میشود. سرباز های بیشتری در حال نزدیک شدن هستند به آسوکا خبر میدهم* دارن میان
-*با بیشترین سرعتی که در توانم است در حال حک کردن سیستمشان هستم اما از چیزی که فکر میکنم بیشتر زمان میبرد* معطلشون کنید
÷*حرکت میکنم، یک ضربه به گردن. مردی که حدفم بود بیهوش روی زمین می افتد. گلوله، گلوله، گلوله پشت گلوله به سمتم شلیک می شود. همه به لطف تواناییام روی زمین می افتند. به سمت مردی که مسلسلش را بی امان به سمتم گرفته میدوم و او را هم بیهوش می کنم...*
+*شلیک. جسدش روی زمین میافتد. پشت میزی پناه میگیرم تا از ضرب بیدریغ گلوله ها در امان باشم...*
-*گلوله های که به سمتم میشتابند قبل از اینکه در گوشتم فرو بروند به سرب مذاب تبدیل میشوند. خیلی طول نمی کشد که آنها مرا بشناسند*
√اوسامو، اونا آسوکا اوسامو و یه محبتدار دیگه فرستادن...
-*فریاد مرد در بیسیمش وقتی شعله هایم را به جانش میاندازم با جیغ هایی از سر درد جایگزین میشود. زنده زنده میسوزد*
÷*خیلی طول نمیکشد که اتاق پر از جسد و تن بیهوش میشود*
- *قفل در اتاق سرور را باز میکنم و وارد میشوم* شما دوتا حواستون باشه کسی وارد اتاق نشه
÷*به اجساد روبه رویم نگاه می کنم* هی دازای
+هوم؟
مشکلی باهاش نداری؟
با چی؟. *نگاهش را تا اجسادی که هنوز خون ازشان خارج میشود میگیرم* اُه خب اینجا، تو مافیا این بخشی از روال روزه
÷جوابمو ندادی، باهاش مشکلی نداری؟ *پوزخند سردی میزند*
+ میدونی چوچو این دیگه به مشکل داشتن یا نداشتن من ربطی نداره. تو هم...
÷*به بدن هایی که از جانشان گذشتم و بیهوش کردم نگاه میکند*
+...خیلی زود مجبور میشی انجامش بدی. *همهمه ای از دور نزدیک میشود. سرباز های بیشتری در حال نزدیک شدن هستند به آسوکا خبر میدهم* دارن میان
-*با بیشترین سرعتی که در توانم است در حال حک کردن سیستمشان هستم اما از چیزی که فکر میکنم بیشتر زمان میبرد* معطلشون کنید
- ۱۲۵
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط