سایه سنگ بر آینه خورشید چرا ؟

سایه سنگ بر آینه خورشید چرا ؟
خودمانیم ، بگو این همه تردید چرا ؟

نیست چون چشم مرا تاب دمی خیره شدن
طعن و تردید به سرچشمه خورشید چرا ؟

طنز تلخی است به خود تهمت هستی بستن
آن که خندید چرا ، آن که نخندید چرا ؟

طالع تیره ام از روز ازل روشن بود
فال کولی به کفم خط خطا دید چرا ؟

من که دریا دریا غرق کف دستم بود
حالیا حسرت یک قطره که خشکید چرا ؟

گفتم این عید به دیدار خودم هم بروم
دلم از دیدن این آینه ترسید چرا ؟

آمدم یک دم مهمان دل خود باشم
ناگهان سوگ شد این سور شب عید چرا ؟
دیدگاه ها (۱)

چشم مستت عجیب میگیردمثل آهی که مرد دلداده...یا شبیه دعای یک ...

هشدار می دهم! بخدا قهر میکنم!با حرف، باغزل و صدا قهر می کنم ...

باید تو را همیشه به دقت نگاه کردیعنی نه سرسری، سر فرصت نگاه ...

بغض دردت را ﺑﻪ روی ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻦ دورم از ﺗﻮ ﺻﺒﺮ ﮐﻦ وﻗﺘﯽ ...

قیصر امین پورسایه سنگ بر آینه خورشید چرا؟خودمانیم، بگو این ه...

سایه سنگ بر آینه خورشید چرا؟ خودمانیم، بگو این همه تردید چرا...

سایه سنگ بر آینه خورشید چرا؟خودمانیم، بگو این همه تردید چرا؟...

سایه سنگ بر آینه خورشید چرا؟خودمانیم، بگو این همه تردید چرا؟...

سایه سنگ بر آینه خورشید چرا؟خودمانیم، بگو این همه تردید چرا؟...

سایه سنگ بر آینه خورشید چرا؟خودمانیم، بگو این همه تردید چرا؟...

سايه سنگ بر آينه خورشيد چرا؟ خودمانيم، بگو اين همه ترديد چرا...

قیصر امین پورسایه سنگ بر آینه خورشید چرا؟خودمانیم، بگو این ه...

سایه سنگ بر آینه خورشید چرا؟خودمانیم، بگو این همه تردید چرا؟...

طالع تیره ام از روز ازل روشن بودفال کولی به کفم خط خطا دید چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط