با داداشم دعوام شده بود بابام اومد بهم گفت بیخیال برو باه

با داداشم دعوام شده بود بابام اومد بهم گفت بیخیال برو باهاش آشتی کن
منم بهش گفتم لازم نکرده گور باباش!
هیچی دیگه الان با یه دست و یه پای شکسته دارم براتون مینویسم
دیدگاه ها (۱)

مچاله کرد...شکست...خط زد...خلاصه راحت شد.....ارث باباش کِ نب...

روزها فقط کافیه کمیـــــ حضور نداشته باشیـــــ ،فراموشتـــــ...

این بار بزن لایکُ به سلامتی کاشف عسلکه عنِ همه ی حشرات رو یک...

دلش دل نبود..ژله بود..لعنتی واسه همه میلرزید جزمن

سلام بچه ها یه صحبتی باهاتون دارم اگر میشه لطفا لطفا کمکم کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط