ازمستی شعرت جرعه ای سرمیکشم

ازمستی شعرت جرعه ای سرمیکشم
بودنت رادردلم تا مرز باور می کشم

میزنم آتش به جان واژه ها ازسوز غم
شعله ازشیرازه ی جان تابه دفتر میکشم

💕 💠 💠 💕
دیدگاه ها (۱)

وَقتی هَمه جا پُر اَست اَز دِل سیریعاشق بِشَوی غَریب تَر مــ...

حالم بـد است با تـو فقط خوب می شوم خیلی از آنچه فکر کنی مُبت...

تو را در #باد گم کردم و به #انتظار نشستم و نمی دانستم ...

لا حول ولا ..غزل سرای.... چشم اتدنیا شده مشغول ثنای..... چشم...

گاهی توکل متوکل به هادی است . . .

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط