پشت هم شعر نوشتم که بخوانی، خواندی؟

پشت هم شعر نوشتم که بخوانی، خواندی؟
بغض کردم که ببینی و بمانی، ماندی؟
.
آرزو داشتم این بار... به تو تکیه کنم
پیشِ من باشی و بر شانه ی تو گریه کنم
.
پیش من باشی و جز تو، به جهنم برود
اصلا از حافظه ام عالم و آدم برود
.
آمدم از نفَست کام بگیرم اما...
لحظه ای با لبت آرام بگیرم اما...
.
جای اسمت به سه تا نقطه رسیدم ای وای
در جهانم اثری از تو ندیدم ، ای وای
دیدگاه ها (۴)

خبرت هست که از من خبری هیچ نداریبر من دلشده دیگر نظری هیچ ند...

لبهای غزلخوان تو را بوسه زنم سختمدهوش نفسهای تو این عاقل خوش...

در بدترین ما آنقدر خوبی هست ؛و در بهترین ما آنقدر بدی هست ؛ک...

در دلت یک غم زیباست ، دلم می گوید خسته از شاید و اما ست، دل...

اهم، شب شد و من دوباره دیوانه شدم. متنی برای قند عسلم نوشتم😀...

پارت ۲۳

داستان کوتاه: گیرنده ندارد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط