پارت ۳۱

پارت ۳۱
منو باش میخواستم به کی کمک کنم
اون راحت داش میرفت و من هنوز سر جام ایستاده بودم و رفتنشو نگاه میکردم که حس کردم صورتم داره خیس میشه
بارون داشت میومد
خب بهتره برم تا خیس نشدم ولی انگار وجدانم بهم اجازه نمیداد بزارم پرهام امشب زیر بارون خیس شه از طرفی غرورمم نمیخواست بذاره بهش کمک کنم بین غرور و وجدان گیر کرده بودم و رفتن پرهامو تماشا میکردم
اصلا تقصیر من چیه ؟ خودش نخواست کمکش کنم پس حقشه زیر بارون خیس بشه
ولی اون شب اگه پرهام نبود من از تنهایی دق میکردم پس منم نباید بزارم اینطور بشه
تصمیممو گرفتم بارون شدت گرفت و خیس شدن برام مهم نبود و دنبال پرهامی که ازش دلخور بودن چون سرم داد زده بود دوییدم ...
رمان گره ماکانی
دیدگاه ها (۱۳)

پارت ۳۲ ☆چند قدمی پرهام ایستادم قدم هاشو آروم آروم برمیداشت ...

پارت ۳۳ ☆سوار ماشین شدم و پرهامم صندلی جلو نشست پرووو برو عق...

پارت ۳۰ رمان جاذبه ی چشمات

پارت ۳۰ پرهام داد زد :خب بگو -میتونی امشب بیای خونه ی من بخو...

#قمار_سرنوشت پارت²³بارون میومد و لونا عاشق قدم زدن زیر بارون...

برده عمارت جئون

شاهزاده شیطانی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط