پارت

پارت 8:
راشل ویو :
رفتم زیر دوش من ادم گرمایی بودم اما اب یخ برام درمون بود من نقشه ای برای تهیونگ نداشتم، برعکس ادمای قبلی راجل ، الکس، یونجین، هیون، گابلین، پسره رئیس، اسکات، اوریا، ایشاد، آنتونی ممکن نبود بتونی بشمری نقشه هایی که واسشون کشیدم بی نقص بودن اما چرا همچین حسی نسبت به تهیونگ دارم؟ یه نقشه بی نقص لازم دارم یعنی به مادرم!
1:35 صبح (شب)
ماما راشل :چی میخوای راشل؟
راشل:مامان من تصمیمرو گرفتم من به تجربیاتت نیاز دارم مادر!
ماما راشل :بلخره داری سر عقل میخوای دختر کوچولو ، چی میخوای؟
راشل:مادر، من باید با تهیونگ ازدواج کنم! من اونو دوست دارم اما اون منو دوست نداره
کی فکرشو میکرد اینا همش یه نمایش باشه واسه اینکه تهیونگ فکر کنه راشل عاشقشه!
تهیونگ ویو:
ماجرا پرونده 2019 تا ساعت یک شب طول کشید اوشن کارشو تموم میکنم حتی اگه مساوی با جونم باشه
تهیونگ :من میرم جیمین؛به جونگ کوک بگو فردا به عمارت مون بیاد یعنی یادش نره!
جیمین :باشه اما، از چشمم دور نمیمونه تو خیلی وقتا نمیری خونه جدیدا هر شب میری
تهیونگ:یکی هست که باید از امنیتش مطمئن باشم!
جیمین :تهیونگ تو که دوست دختر نداری نه؟
تهیونگ :نه البته که نه! دوست دختر به کتفم! (پوزخند)
جیمین :پس کیه که انقدر اقا براش نگران شده!
تهیونگ :باور میکنی اگه بگم راشل؟ (با خنده)
جیمین :شوخی میکنی دیگه؟
جیمین که پاسخی از تهیونگ نگرفت دهنشو بست!
تهیونگ:فکر میکردم خوشحال بشی جناب پارک، نکه همیشه بهش می چسبیدی (طعنه)
جیمین :من میرم
وای به حال جیمین! چرا؟ خنده دار نیست اگه بگم جیمین فکر میکنه اخرین بار که راشل رو دید ۶ سال پیش بود اما تهیونگ بیشتر از ۶ سال؟
تهیونگ ویو :
سمت خونه رفتم فکر کردم همه خوابن وارد عمارت شدم که دیدم خدمتکار بیداره به طرفم اومد و تعظیم کرد
خدمتکار:جناب خانم راشل خواستن تویه اشپزخونه شمارو ببینن
تهیونگ :باشه
پیش خودم گفت چرا اصلا بیداره وقتی خواستم برم اشپزخونه متوجه شدم داره با مادرش حرف میزنه ، شنیدمش اینکه دوسم داره، اون کوچولو نمیدونه چقدر عاشقتم و بعد سریع به مادرش گفت که بره که تهیونگ میخواد بیاد
بنظرتون چرا تهیونگ انقدر تو موضع راشل معصوم زود باور بود؟! وقتی راشل دشمن اصلیشه!
#فیک
دیدگاه ها (۱۶)

پارت 9:) لئون، اوشن:)))) لئون :ماجرای جالبی داشت، لئون اولش ...

پارت 10 : راشل خوب میدونست داره چیکار میکنه اون همه اینارو ب...

پارت 7 :راشل ویو :سریع از شرکتش خارج شدم لعنتی.. همین اوله ...

پارت 6:دختره :منظورتون چیه تهیونگ تهیونگ به سمت دختره رفت و ...

پارت۴۰

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟔عشق مافیاویو جیمینساعت 7:00 شب هست تا 1:00 ساعت دیگه م...

پارت 43 خدمتکار : شاه دخت لطفا بیاین بهتون اتاقتون رو نشون ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط