بابای صورتی همراه با عشق سفید
بابای صورتی همراه با عشق سفید
پارت سیزده
ران حوله ا.ت رو داد بهش . ران هم حوله خودشو برداشت و خودشه خشک کرد و هر دو تا شون رو پوشیدن . ران موهاش رو سشوار کشید . می خواست سشوار رو جمع کنه که متوجه یه چیزی شد . ا.ت ران رو بغل کرده بود و به چشماش زل زده بود .
ران : چیزی شده ؟
ا.ت : ( با مظلومیت فراااااوانننننن ) میشه موهای منم سشوار بکشی .
ران : خنده و همچنین نوازش سر ا.ت * اره .
ران مو های ا.ت رو نوازش کرد و سشوار کشید .
بعد هم موها ا.ت رو بافت ( ددییییی بیا موهای منم بباف )
ا.ت : بغل * مرسی
ران : بغل *
ران صبح پا میشه و میبینه ا.ت هنوز خوابه . میره صبحانه حاضر میکنه و میاد ا.ت رو بیدار کنه . ا.ت انقد ناز خوابیده بو که دلش نمیومد بیدارش کنه .
ولی باید بیدارش میکرد دیگه . رفت سمتش تا بیدارش کنه . دید ا.ت داره گریه میکنه . خواست بیدارش کنه ولی بیدار نشد .
ران تو ذهنش : چرا بیدار نمبشه . داره منو میترسونه . اگه اتفاقی بیافته چی ... نکنه چون دیشب ... نه نه ...
که یه دفعه ا.ت مچ دست ران رو گرفت .
ا.ت : را ... ن ... هق ... خوا . خوا . ب ... هق ... خ .خی ... لی ... ب ... دی ... بو . بود . هق ... هق (با لکنت داره میگه ران خواب خیلی بدی بود)
ران : باشه اروم باش ... هیس ... دختر خوب بخواب ... اروم باش ... *بغل* من پیشتم .
ا.ت : گریه زیاد * بغل کردن ران * ر ... ران .
ران ا.ت رو ناز میکنه تا اروم بشه .
ا.ت : ران ... بغل ... میخوام . ( نویسنده : ران منم بغل میخوام )
ران : باشه باشه بغلت میکنم ...
ا.ت : بغل * گریه *
ران : هیششش گریه نکن ... همه چیز درست میشه ...
ولی ا.ت اروم نمی گرفت .
که ران شروع کرد به بوسیدن ا.ت بوسیدن یه چند دقیقه طول کشید ولی باعث شد ا.ت اروم بگیره
پارت سیزده
ران حوله ا.ت رو داد بهش . ران هم حوله خودشو برداشت و خودشه خشک کرد و هر دو تا شون رو پوشیدن . ران موهاش رو سشوار کشید . می خواست سشوار رو جمع کنه که متوجه یه چیزی شد . ا.ت ران رو بغل کرده بود و به چشماش زل زده بود .
ران : چیزی شده ؟
ا.ت : ( با مظلومیت فراااااوانننننن ) میشه موهای منم سشوار بکشی .
ران : خنده و همچنین نوازش سر ا.ت * اره .
ران مو های ا.ت رو نوازش کرد و سشوار کشید .
بعد هم موها ا.ت رو بافت ( ددییییی بیا موهای منم بباف )
ا.ت : بغل * مرسی
ران : بغل *
ران صبح پا میشه و میبینه ا.ت هنوز خوابه . میره صبحانه حاضر میکنه و میاد ا.ت رو بیدار کنه . ا.ت انقد ناز خوابیده بو که دلش نمیومد بیدارش کنه .
ولی باید بیدارش میکرد دیگه . رفت سمتش تا بیدارش کنه . دید ا.ت داره گریه میکنه . خواست بیدارش کنه ولی بیدار نشد .
ران تو ذهنش : چرا بیدار نمبشه . داره منو میترسونه . اگه اتفاقی بیافته چی ... نکنه چون دیشب ... نه نه ...
که یه دفعه ا.ت مچ دست ران رو گرفت .
ا.ت : را ... ن ... هق ... خوا . خوا . ب ... هق ... خ .خی ... لی ... ب ... دی ... بو . بود . هق ... هق (با لکنت داره میگه ران خواب خیلی بدی بود)
ران : باشه اروم باش ... هیس ... دختر خوب بخواب ... اروم باش ... *بغل* من پیشتم .
ا.ت : گریه زیاد * بغل کردن ران * ر ... ران .
ران ا.ت رو ناز میکنه تا اروم بشه .
ا.ت : ران ... بغل ... میخوام . ( نویسنده : ران منم بغل میخوام )
ران : باشه باشه بغلت میکنم ...
ا.ت : بغل * گریه *
ران : هیششش گریه نکن ... همه چیز درست میشه ...
ولی ا.ت اروم نمی گرفت .
که ران شروع کرد به بوسیدن ا.ت بوسیدن یه چند دقیقه طول کشید ولی باعث شد ا.ت اروم بگیره
- ۱۳.۲k
- ۲۵ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط