تنهام...!

تنهام...!
خیلی وقته دیگه اون نیست که براش حرف بزنم؛ باذوق از اتفاقای روزم براش بگم؛ اونم هی بهم بگه ای جونم، شیطون!
خیلی وقته دیگه دستی نیست که با موهام بازی کنه و آروم زمزمه کنه عشق خودمی..
خیلی وقته دیگه شبا چشمم به گوشیم نیست که ازش اسمس بیاد تا اندازه ی کل خوشیای دنیام ذوق کنم..
خیلی وقته دیگه به هرکسی میرسم با یه دنیا شادی ازش تعریف نمیکنم..
اما...
دیگم حاضر نیستم تنهاییمو با کسی قسمت کنم؛
دیگه هیچکس اون نمیشه؛
حتی خودش!
دیدگاه ها (۱۲)

★彡   Part 20 彡★ آخخخ. من باز هم برای این خنده هاش ضعف رفتم.ا...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

Destiny part 10

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶³ویو: اتوقتی برگشتم بالا، دیدم کو...

🖤 شناسنامه رمان «سبز یشم زیر باران»ژانر:ویکتوریایی | تاریخی ...

دریاچه قو پارت۳۷-ات-رفتیم تا ادامه مراسم رو داخل قصر از سر ب...

رومان روز برفی (پارت 1)از زبان ات:امروز شنبہ 15 ژانویہ است ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط