.
سناریو:بخاطر تو/پارت ۴۱
(موقعیت:UA)(زمان:۸:۰۰)
استاد وارد کلاس شد.همه ساکت شدن.استاد گفت"بچه ها.امروز قراره تو زمین بتا تمرین نجات گروگان داشته باشیم."تقریبا ۳ ماه از ماجرای ساپورو گذشته بود و ما فقط ۳ ماه دیگه وقت داشتیم.بعد از اون ماجرا تصمیم گرفتن برای UA خوابگاه دانش آموزی بسازن و بچه ها رو تو مدرسه نگه دارن.استاد ادامه داد"خیلی خب.لباساتون رو بپوشید و توی زمین بتا صف ببینید"
رفتیم و لباسای قهرمانیمون رو پوشیدیم.راستی لباسم یکم تغییر کردم بود.آخه تو این ۳ ماه چند بار با خلافکار درگیر شدم و لباسم آسیب دید.الان دیگه در کنار لباس یه کلاه شبیه مال اوچاکو دارم(از اونا که هدفون حالت بود)بجای اون جیب برای اسپری هم پشت کلاه دکمه داره.اونو بزنم اسپری از کلاه بیرون میاد.از عزیزک های هاتسومه است دیگه.یه جفت دستکش تشخیص انرژی هم دارم.خیلی به درد بخورن.
همه رفتیم سمت زمین.استاد اونجا منتظر بود.همه که جمع شدیم استاد شروع کرد توضیح دادن"قراره به دو گروه تقسیم بشید.یه گروه تبهکار یه گروه قهرمان.یه نفر هم گروگان.هدف اینه قهرمانان گروگان رو از دست تبهکاران نجات بدن.حالا بیاین و عدد بردارید.کسایی که فرد بردارن قهرمان و کسایی که زوج بردارن تبهکار میشن.کسی هم که صفر برداره گروگان میشه"
رفتیم طرف جعبه.خدا خدا میکردم فرد بردارم.اگه نشد هم حداقل صفر برندارم.یه عدد برداشتم. طبق عادت های نویسنده عزیز و شانس گلم صفر برداشتم.(نویسنده:چاکریم🖐😂)داشتم از حرص منفجر میشدم.یهو نفسای یکی رو کنار گوشم حس کردم.خواستم برگردم که از صداش فهمیدم کیه"هوی نفله تو گروگانی آره؟"نفسی کشیدم و چرخیدم.خم شده بود با تمسخر کاغذم رو ببینه.یعنی قشنگ داشت به رخم میکشید قدش بلندتره و باید خم بشه کاغذم رو ببینم.اخمی کردم.آخه چقدر ازم بلندتری؟یه وجب؟علاقه خاصی به حرص دادن من دارید؟
رو به استاد کردم و با ناله گفتم"استاد.من اینو نمیخوام"استاد گفت"سرنوشت رو نمیتونی تغییر بدی هانا"ناله ای کردم.استاد گفت"و بخاطر گروگان بودنت نمیتونی از قدرتت استفاده کنی"گفتم"چی؟!عادلانه نیست!"استاد دوتا مچ بند محدود کننده گرفت سمتم"قانون قانونه"با انزجار گرفتم و کردم دستم.یهو احساس سبکی کردم.چه باحال.عزیزک جدید هاتسومه.با شمارش استاد همه مستقر شدن.
گروه قرمان میشد:میدوریا،کوتا،سرو،جیرو،یائوروزو،شوجی،شوتو،سویو،اوچاکو و ایدا
گروه تبهکار میشد:کاتسوکی،کریشیما،توکویامی،اوجیرو،دنکی،ساتو،آئویاما،مینا،مینتا،هاکاگوره.
من بخت برگشته هم گروگان
(موقعیت:UA)(زمان:۸:۰۰)
استاد وارد کلاس شد.همه ساکت شدن.استاد گفت"بچه ها.امروز قراره تو زمین بتا تمرین نجات گروگان داشته باشیم."تقریبا ۳ ماه از ماجرای ساپورو گذشته بود و ما فقط ۳ ماه دیگه وقت داشتیم.بعد از اون ماجرا تصمیم گرفتن برای UA خوابگاه دانش آموزی بسازن و بچه ها رو تو مدرسه نگه دارن.استاد ادامه داد"خیلی خب.لباساتون رو بپوشید و توی زمین بتا صف ببینید"
رفتیم و لباسای قهرمانیمون رو پوشیدیم.راستی لباسم یکم تغییر کردم بود.آخه تو این ۳ ماه چند بار با خلافکار درگیر شدم و لباسم آسیب دید.الان دیگه در کنار لباس یه کلاه شبیه مال اوچاکو دارم(از اونا که هدفون حالت بود)بجای اون جیب برای اسپری هم پشت کلاه دکمه داره.اونو بزنم اسپری از کلاه بیرون میاد.از عزیزک های هاتسومه است دیگه.یه جفت دستکش تشخیص انرژی هم دارم.خیلی به درد بخورن.
همه رفتیم سمت زمین.استاد اونجا منتظر بود.همه که جمع شدیم استاد شروع کرد توضیح دادن"قراره به دو گروه تقسیم بشید.یه گروه تبهکار یه گروه قهرمان.یه نفر هم گروگان.هدف اینه قهرمانان گروگان رو از دست تبهکاران نجات بدن.حالا بیاین و عدد بردارید.کسایی که فرد بردارن قهرمان و کسایی که زوج بردارن تبهکار میشن.کسی هم که صفر برداره گروگان میشه"
رفتیم طرف جعبه.خدا خدا میکردم فرد بردارم.اگه نشد هم حداقل صفر برندارم.یه عدد برداشتم. طبق عادت های نویسنده عزیز و شانس گلم صفر برداشتم.(نویسنده:چاکریم🖐😂)داشتم از حرص منفجر میشدم.یهو نفسای یکی رو کنار گوشم حس کردم.خواستم برگردم که از صداش فهمیدم کیه"هوی نفله تو گروگانی آره؟"نفسی کشیدم و چرخیدم.خم شده بود با تمسخر کاغذم رو ببینه.یعنی قشنگ داشت به رخم میکشید قدش بلندتره و باید خم بشه کاغذم رو ببینم.اخمی کردم.آخه چقدر ازم بلندتری؟یه وجب؟علاقه خاصی به حرص دادن من دارید؟
رو به استاد کردم و با ناله گفتم"استاد.من اینو نمیخوام"استاد گفت"سرنوشت رو نمیتونی تغییر بدی هانا"ناله ای کردم.استاد گفت"و بخاطر گروگان بودنت نمیتونی از قدرتت استفاده کنی"گفتم"چی؟!عادلانه نیست!"استاد دوتا مچ بند محدود کننده گرفت سمتم"قانون قانونه"با انزجار گرفتم و کردم دستم.یهو احساس سبکی کردم.چه باحال.عزیزک جدید هاتسومه.با شمارش استاد همه مستقر شدن.
گروه قرمان میشد:میدوریا،کوتا،سرو،جیرو،یائوروزو،شوجی،شوتو،سویو،اوچاکو و ایدا
گروه تبهکار میشد:کاتسوکی،کریشیما،توکویامی،اوجیرو،دنکی،ساتو،آئویاما،مینا،مینتا،هاکاگوره.
من بخت برگشته هم گروگان
- ۵۰۹
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط