P10
#افسونگر_آبی
#فلیکس
دو ماه بعد
ویو راوی:
از اون روز به بعد گلا رفتارش باهات عوض شده بود طوری که انگار کس دیگه ای جا تورو گرفته بود و امشب تولدت دوستت بود و قرار بود که با دوستت لیا و با چند تا دیگه از دوستات برین بار
وبو ا٫ت:
امشب تولد لیا بود و قرار بود که با چند تا دیگه از دوستامون بریم بار و تولد لیا رو اونجا جشن بگیریم ، خوشبختانه تمشب فلیکس کمپانی میموند و منم میتونستم خیلی دیر بیام خونه،نزدیکای هفت بود رفتم ی دوش ده مینی گرفتم ، موهامو خشک کردم و صاف کردم ی پیراهن نسبتا باز برداشتم که بپوشم،ی میکاپ ساده کردم و راه افتادم که نزدیکای نه بود
(رسیدی)
ی محیط خبلی شلوغ که خیلی پر الکل میداد و پر از مردای هیز بود و لیا دستمو گرفته بود و منو داشت به سمت میزمون میبرد و خودشم کنارم نشست،اولین بازی بود که بدون فلیکس اومده بودم،دست خودم نبود نمیتونستم جلو خودمو بگیرم که دیدم کل صورتم قرمز شده از بس سوجو خوردم که ی لحظه بچه خا رفتن هزینشو حساب کنن و من رو صندلی هنوز نشسته بودم،که با ی کسی برخوردم،خلاصه که عین میمون بود
؟هوی خوشگله
-ها چته هول روانی؟گمشو تا نزدم دهنتو خون نیاوردم(بیچاره فلیکس که با این زیر ی سقفه)
؟جدی میشی جذاب تری
*بدون هیچ مکثی سریع لبشو کوبوند تو لبم و مک میزد
که والا نمیدونم بنگچانعلی اینجا چیکار میکرد که با مشت کوبود تو شکم مرده و منو کشید تو بغلش و منو برد تو دستشویی و رو صورتم آب ریخت
بنگچان:اینجا چیکار میکنی؟
-به تو چه تولد دوستمه
بنگچان:فلیکس میدونه؟؟
-برای چی بدونه،تو اینجا چی میکنی؟
بنگچان:منو ول کن،بهتره زود بری خونه خیلی عصبی شده که جواب تماسشو ندادی و خونه هم نبودی
*سریع قفل گوشیتو باز کردی و دیدی چندددد بار بهت زنگ زد و تو اینگورش نکرده بودی گوشیت سایلنت بود مثل همیشه
بنگچان:میخوای من برسونمت؟
-نه ماشین دارم
بنگچان:اوک،خدا به دادت برسه
*بغل کردین همو*محکم
خیلی اروم قفل در رو باز کردی که مثلا اگه خوابه نفهمه که دیدی رو مبل نشسته و داره به صفحه گوشیش نگاه میکنه و تا دید اومدی گوشیشو قفل کرد گذاشت کنار
+کجا لش برده بودی؟
-تولد دوستم بود
+کی؟
-لیا
+دیگه کیبود؟
-چند تا دیگه از دوستامون،شوهراشون نبودن منو نخور
+*اومد بالا سرت وایساد
+یعنی میگی نباید جواب زنگامو میدادی؟
-ببخشید،سایلنت بود،غلط کردم
+هه چیه ترسیدی چرا؟البته زایست،باید ترسیده باشی،برو تو اتاق*همراه نیشخند*هه
-فلیکس من حالم خوب نیست تمومش کن این تاکسیک بازی هاتو
+مثلا اونجا چیشد که حالت بده؟
-فراموشش کن
+بگو
-بهم نزدیک بود تج-
+*چکت زد
-بشه که بنگچان از ناکجا آباد رسید و ی مشت زد تو شکم مرده
+پس اگه اینطوریه یکم بهت رحم میکنم
*دستتو دور شمش کشید و گفت
+اول تو شروع کن
#فلیکس
دو ماه بعد
ویو راوی:
از اون روز به بعد گلا رفتارش باهات عوض شده بود طوری که انگار کس دیگه ای جا تورو گرفته بود و امشب تولدت دوستت بود و قرار بود که با دوستت لیا و با چند تا دیگه از دوستات برین بار
وبو ا٫ت:
امشب تولد لیا بود و قرار بود که با چند تا دیگه از دوستامون بریم بار و تولد لیا رو اونجا جشن بگیریم ، خوشبختانه تمشب فلیکس کمپانی میموند و منم میتونستم خیلی دیر بیام خونه،نزدیکای هفت بود رفتم ی دوش ده مینی گرفتم ، موهامو خشک کردم و صاف کردم ی پیراهن نسبتا باز برداشتم که بپوشم،ی میکاپ ساده کردم و راه افتادم که نزدیکای نه بود
(رسیدی)
ی محیط خبلی شلوغ که خیلی پر الکل میداد و پر از مردای هیز بود و لیا دستمو گرفته بود و منو داشت به سمت میزمون میبرد و خودشم کنارم نشست،اولین بازی بود که بدون فلیکس اومده بودم،دست خودم نبود نمیتونستم جلو خودمو بگیرم که دیدم کل صورتم قرمز شده از بس سوجو خوردم که ی لحظه بچه خا رفتن هزینشو حساب کنن و من رو صندلی هنوز نشسته بودم،که با ی کسی برخوردم،خلاصه که عین میمون بود
؟هوی خوشگله
-ها چته هول روانی؟گمشو تا نزدم دهنتو خون نیاوردم(بیچاره فلیکس که با این زیر ی سقفه)
؟جدی میشی جذاب تری
*بدون هیچ مکثی سریع لبشو کوبوند تو لبم و مک میزد
که والا نمیدونم بنگچانعلی اینجا چیکار میکرد که با مشت کوبود تو شکم مرده و منو کشید تو بغلش و منو برد تو دستشویی و رو صورتم آب ریخت
بنگچان:اینجا چیکار میکنی؟
-به تو چه تولد دوستمه
بنگچان:فلیکس میدونه؟؟
-برای چی بدونه،تو اینجا چی میکنی؟
بنگچان:منو ول کن،بهتره زود بری خونه خیلی عصبی شده که جواب تماسشو ندادی و خونه هم نبودی
*سریع قفل گوشیتو باز کردی و دیدی چندددد بار بهت زنگ زد و تو اینگورش نکرده بودی گوشیت سایلنت بود مثل همیشه
بنگچان:میخوای من برسونمت؟
-نه ماشین دارم
بنگچان:اوک،خدا به دادت برسه
*بغل کردین همو*محکم
خیلی اروم قفل در رو باز کردی که مثلا اگه خوابه نفهمه که دیدی رو مبل نشسته و داره به صفحه گوشیش نگاه میکنه و تا دید اومدی گوشیشو قفل کرد گذاشت کنار
+کجا لش برده بودی؟
-تولد دوستم بود
+کی؟
-لیا
+دیگه کیبود؟
-چند تا دیگه از دوستامون،شوهراشون نبودن منو نخور
+*اومد بالا سرت وایساد
+یعنی میگی نباید جواب زنگامو میدادی؟
-ببخشید،سایلنت بود،غلط کردم
+هه چیه ترسیدی چرا؟البته زایست،باید ترسیده باشی،برو تو اتاق*همراه نیشخند*هه
-فلیکس من حالم خوب نیست تمومش کن این تاکسیک بازی هاتو
+مثلا اونجا چیشد که حالت بده؟
-فراموشش کن
+بگو
-بهم نزدیک بود تج-
+*چکت زد
-بشه که بنگچان از ناکجا آباد رسید و ی مشت زد تو شکم مرده
+پس اگه اینطوریه یکم بهت رحم میکنم
*دستتو دور شمش کشید و گفت
+اول تو شروع کن
- ۶۰
- ۲۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط