کنج دنجی گزیده ام که مپرس

کنج دنجی گزیده ام "که مپرس"
آسمان را به خانه آوردم ،
غرق دریای رفت و آمد ها ؛
خویشتن را کرانه آوردم ...
دل به دنیای بی کسی بستم
بی کسی هم چه عالمی دارد !
به دیاری بدونِ آدم ها ؛
خویش را بی بهانه آوردم ...
چه سکوتی ، چه خلوتی ، جانم !
تکیه دادم به شانه ی دیوار
ذوق دارم برای تنهایی !!!
غصه را ، تازیانه آوردم !
حالِ خوبی برای خود دارم
در خیالات خویش ، آزادم
خسته از روزهای تکراری ،
حسِ نابی "شبانه" آوردم ...
خسته از دود و شهر ماشین ها
خسته از های و هویِ آدم ها
کنج دنجی گزیده ام ، خود را ؛
خلوتی شاعرانه آوردم ...
این نیاز من است ، مجبورم ؛
گاهگاهی به حالِ خود باشم
که نگیرد کسی سراغ مرا !
خستگی را بهانه آوردم ...
دیدگاه ها (۱۰)

برای دختر گلم یه آسمون عشق میارمبرای ناز اون چشاش سخاوت هدیه...

سلام دخترهای قدیمدخترهای مهربون، باسلیقه و مسئولیت پذیرو زی...

مهم نيست ڪه توشبيه هيچڪدوم از آرزوهام نيستىمهم اينه ڪه وقتى ...

از من نرنج....نه مغرورم نه بی احساس ....فقط خسته ام ....خسته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط