این دخترک از سیاست هیچ نمی داند. لباسی که به تن کرده به ع
این دخترک از سیاست هیچ نمی داند. لباسی که به تن کرده به عشق دایی اش است. دایی او در جنگ با داعش شهید شده. او سرود «کوبانی امروز غمگین است» را می خواند. همان سرودی که نماد کوبانی شده.
می خواند برای همان دایی که دلتنگش است. همان دایی که رفته بود تا این نازنین، امروزش امن و فرداهایش آزاد و آباد باشد. چه کودکانی که این روزها چشم به راه بازگشت دایی و عمو، خواهر و خاله هایشان هستند. شاید سالها طول بکشد، تا آنها بفهمند، که انتظارشان بیهوده است. آنها هیچ وقت بازنخواهند گشت.
اینجا کوبانی است. همان جایی که کودکان حق ندارند مسلح شوند. در جایی که شب و روزش جنگ و کشتار است، کودکان اما حق دارند، برای دایی، برای عمو، برای پدر و برای خاله و عمه، سرود بخوانند. برای آنانی که یک روز همبازی بودند. منشا شادی بودند. امروز اما نیستند. و فاجعه بارتر اینکه: هیچ وقت بازنخواهند گشت.
کودکان حق ندارند بجنگند. حق ندارند دست به اسلحه ببرند. اما حق دارند، خود را در لباسی ببینند که آخرین بار، عزیزان کوچ کرده خود را در آن دیده بودند. آه که چه لذت تراژیکی...
می خواند برای همان دایی که دلتنگش است. همان دایی که رفته بود تا این نازنین، امروزش امن و فرداهایش آزاد و آباد باشد. چه کودکانی که این روزها چشم به راه بازگشت دایی و عمو، خواهر و خاله هایشان هستند. شاید سالها طول بکشد، تا آنها بفهمند، که انتظارشان بیهوده است. آنها هیچ وقت بازنخواهند گشت.
اینجا کوبانی است. همان جایی که کودکان حق ندارند مسلح شوند. در جایی که شب و روزش جنگ و کشتار است، کودکان اما حق دارند، برای دایی، برای عمو، برای پدر و برای خاله و عمه، سرود بخوانند. برای آنانی که یک روز همبازی بودند. منشا شادی بودند. امروز اما نیستند. و فاجعه بارتر اینکه: هیچ وقت بازنخواهند گشت.
کودکان حق ندارند بجنگند. حق ندارند دست به اسلحه ببرند. اما حق دارند، خود را در لباسی ببینند که آخرین بار، عزیزان کوچ کرده خود را در آن دیده بودند. آه که چه لذت تراژیکی...
- ۹۴۳
- ۰۵ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط