روزی مسلمانی به خانه یک مسیحی رفت.

روزی مسلمانی به خانه یک مسیحی رفت.
برایش انگور آوردند ، خورد.
برایش شراب آوردند گفت : حرام است.
مسیحی گفت : عجبا از شما مسلمانان که انگور میخورید اما میگویید شراب حرام است در حالیکه این از آن به دست آمده..!
مسلمان گفت : این دختر شما و این زن همسر شماست درست؟
مسیحی گفت : بله!
مسلمان گفت : خدا این را به شما حلال کرده و آن را حرام ، در حالیکه این از آن به دست آمده..!
مسیحی همان جا گفت : اشهد ان لا اله الله...
دیدگاه ها (۳)

💠مؤمن و مسلمان کیست؟🔘پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) فرمود...

منتخب امروز از کلاس درس دوست .....

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :ازدواج موقت :کسانی که ب...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :آن خانمی که دستش را به...

یکی بود، یکی نبود...خانواده‌ای بود که زندگی‌شان بوی خدا می‌د...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :مشاهده : باید معین و م...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

پارت ۳۲اولین صبحِ دنیایِ جدیدِ رزا با نورِ سردِ خورشید و درد...

🔻سران محترم سه قوه، لطفاً خودتان بخوانید!(بخش دوم)✍️حسین شری...

بسم الله الرحمن الرحیمصحیفه سجادیه قسمت دوم :(فراز 5)- اللّ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط