دختر بچه طبق معمول همیشهپیاده بسوی مدرسه راه افتاد

دختر بچه طبق معمول همیشه،پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.
بعد از ظهر که شد،طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت.
مادر کودک که نگران شده بود با عجله به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد.بین راه چشمش به دخترش افتاد که با هر برقی که در آسمان زده میشد،او می‌ایستاد،به آسمان نگاه می‌کرد و لبخند می زد و اینکار با هر دفعه رعد و برق تکرار می‌شد.
مادر از او پرسید: "چکار می‌کنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟"
دخترک پاسخ داد: "من سعی می‌کنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عکس می‌گیرد!"
باشد که خداوند همواره حامی شما بوده و هنگام رویارویی با طوفان‌های زندگی کنارتان باشد.
در طوفانها لبخند را فراموش نکنید…
#خبرهای_خوب
#انرژی_مثبت
#khabarhay_khub
#energy_mosbat
دیدگاه ها (۱۷)

خودتو باور کن همین...خداوند یک زندگی به تو داده که آنرا زندگ...

تمام بیماریها از "افکار" ، سرچشمه میگیرند،یعنی افکار ما هستن...

فردی چند گردو به بهلول داد و گفت: بشکن وبخور و برای من دعا ک...

مهربان باش…و به هر کس می‌رسی لبخند بزنتو نمیدانی به آدم‌ها چ...

دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه میرفت و برمیگشت. آن روز صبح...

Falling angel

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط