پارت
پارت ۳۵
همه برنامه عروسی را چیدند، همه مهمان ها را دعوت کردند، حتی کاگویا و ایندرا.
مادارا زنگ زده بود.
M:"عب نداره باو پیرزن، وردار اون نوه تو بیا حال کنیم. شب عروسیم دشمن نمیخوام."
دل تو دل هاشیراما نبود، ولی هنوز با لباسش مشکل داشت. از بس بهانه گرفت و غر زد که اخر سر لباسش را با یک کت شلوار سفید عوض کردند. ولی مادارا مجبورش کرد تور پشت کمرش و روی موهایش بگذارد. ایزونا و توبیراما هم خودشان را حاضر کرده و تا لحظه اخر همه چی را بی نقص پیش بردند.
T:"هاشی با من مادارا با تو ، اوک؟"
Iz:"حواست باشه تورشو در نیاره. موهاشم خوشگل کن."
T,Iz:"موفق باشی."
برای دکمه کوچولو کت و شلوار بانمک خودش را گذاشتند و پاپیون بچگانه اش را برایش زدند، بهش گفتند که خانواده دار خواهد شد.
تالار رزرو شده بود، حدود ساعت ۶ عصر قرار بود مهمان ها بیایند تا سرنوشتی که قرار بود جدید رقم بخورد را ببینند. کاگویا و ایندرا هم امدند، برای اولین بار بدون دشمنی. همه چیز ان روز حس و حال دیگری داشت. از غذا ها و تنقلات بگیر تا نحوه دیزاین و تزئین تالار. کلی هم مهمان امده بودند که عروسی افسانه های موتور سواری را ببینند. هاشیراما با لباس تور توری اش کنار مادارا نشست:"چطور شدم؟"
مادارا بهش لبخند زد:"عین ماه شدی."
هر دو به دکمه که توی صندلی عقب روی صندلی مخصوصش نشسته بود نگاه کردند:"بریم سر مراسم."
●
دوستان لیست مهمونای ویژه به جز کاگویا خانوم و ایندرا که قبلا دعوت شدن:
هرکی داره میخونه. اسم همتونو دارم مینویسم اگه نبودین بگین بذارم.
1. @naruto_chan
2. @soha_s9_1
3. @989979_5435
4. @b_dream1192
5. @ars_87
6. @aotwb
7. @andiya.r
8. @sally_2010
9. @diana_k
10. @park_karin
11. @hana8684
12. @fjhanshahy616
13. خود بدبختم
●
M:"یا علی چقد شلوغ شده، کل دنیا اومدن انگار."
هاشیراما کله ش را از شیشه کرد بیرون:"موزیکو پلی کن دی جی! خوشگلا باید برقصننن."
دی جی هم که (بذار اسمتو بذاریم A چان.) A چان بود دوپس دوپس سگی راه انداخت:"هر کی خوشگله باید بیاد وسطططططط. خانومی که اون گوشه ای."
مادارا تور پشت شلوار او را گرفت و کشیدش تو:"آبرومونو نبررر."
وقتی ماشین را پارک کردند، به زور میشد پیاده بشی. توبیراما و ایزونا با زور کتک همه را عقب نگه داشتند تا جا برای هاشیراما و مادارا باز شود. دکمه تور پشت سر هاشیراما را گرفته بود بالا تا نکشد روی زمین.
ساکومو سان، پدر کاکاشی هم که با پسرش امده بود ایستاده بودند تا شاباش بریزند روی سر عروس...چیز داماد و داماد.
S:"مبارکتونهههه، به خوشی و شادی زندگی کنین. روزاتون پر از پول"
و بالاخرههه معرفی میکنم از عاقد جون که بیاد این دوتا رو به هم برسونه منم راحت کنه. این شما و اینم کسی که زحمت کشیده پارچه رو نگه داشته قند بسابه ناروتو چان. خب صاف و صوف وایسین زیر پارچه منم دکمه رو از تو دست و پا جمع میکنم:
Naruto_chan:"خب متاسفم دیر رسیدم...معرفی که نیاز نیست درسته برادران؟"
M:"من میدونم این همونیه که اومده منو ورشکست کنه. اقا ما نیستیم بای."
هاشیراما با لگد زد تو کمر مادارا:"گمشو بالا عقده ای."
Naruto_chan:"کوفت بخوری...عروس به این خوشگلی...تالار به این بزرگی بعد تو به من پول نمیدی کثافت؟!"
*شخص کناری در گوشش گفت هاشیراما زن نی مرده.*
Naruto chan:"واو ولش...عاقد هنوز نرسیده؟"
چرا رسیده، بذار بیاریمش. این شما و این سها خانوم که اومده منو از دست این دوتا خلاص کنه.
Soha:"برید کنار که من اومدم عاقد گلتون اینجاست. خب خب ببینیم چی داریم دوتا عروس دوماد...چیز دوتا دوماد. از بس ازدواج زوج استریت خوندم اشتباه گفتم😂."
Naruto_chan:"عه بالاخره عاقد جان رسید، صبر میکردی یه ده دیقه هنوز وقت داشتی..."
H:"وای ذوققق ذوققققققق."
M:"تشنج نکنی هاشیراما، هنوز کار دارم باهات."
Soha:"خب غول تشنای عزیز...ببخشید تازه داماد های عزیز لطفا تشریف بیارین."
یکم هاشیراما و مادارا رو بیشتر هل میدیم زیر پارچه قرآنم میدیم دستشون. اینکه مسلمونم نیستن به ما هیچ مربوط نیست. (M:"خدا لعنتت کنه.")
Soha:"خب حالا میخوام این عقد رو جاری کنم ولی میشه اون بچه رو بذاری پایین عروسی که داماده یا دامادی که عروسه حالا ول کن..بچه رو بذار پایین."
هاشیراما سرخ شد و کمی خندید:"عه چیز فکر کردم شاید بهتر باشه بمونه، ولی اوکی. توبیراماااا بیا دکمه رو بگیر."
T:"تو عروسیشم راحتمون نمیذاره تن لش."
همه برنامه عروسی را چیدند، همه مهمان ها را دعوت کردند، حتی کاگویا و ایندرا.
مادارا زنگ زده بود.
M:"عب نداره باو پیرزن، وردار اون نوه تو بیا حال کنیم. شب عروسیم دشمن نمیخوام."
دل تو دل هاشیراما نبود، ولی هنوز با لباسش مشکل داشت. از بس بهانه گرفت و غر زد که اخر سر لباسش را با یک کت شلوار سفید عوض کردند. ولی مادارا مجبورش کرد تور پشت کمرش و روی موهایش بگذارد. ایزونا و توبیراما هم خودشان را حاضر کرده و تا لحظه اخر همه چی را بی نقص پیش بردند.
T:"هاشی با من مادارا با تو ، اوک؟"
Iz:"حواست باشه تورشو در نیاره. موهاشم خوشگل کن."
T,Iz:"موفق باشی."
برای دکمه کوچولو کت و شلوار بانمک خودش را گذاشتند و پاپیون بچگانه اش را برایش زدند، بهش گفتند که خانواده دار خواهد شد.
تالار رزرو شده بود، حدود ساعت ۶ عصر قرار بود مهمان ها بیایند تا سرنوشتی که قرار بود جدید رقم بخورد را ببینند. کاگویا و ایندرا هم امدند، برای اولین بار بدون دشمنی. همه چیز ان روز حس و حال دیگری داشت. از غذا ها و تنقلات بگیر تا نحوه دیزاین و تزئین تالار. کلی هم مهمان امده بودند که عروسی افسانه های موتور سواری را ببینند. هاشیراما با لباس تور توری اش کنار مادارا نشست:"چطور شدم؟"
مادارا بهش لبخند زد:"عین ماه شدی."
هر دو به دکمه که توی صندلی عقب روی صندلی مخصوصش نشسته بود نگاه کردند:"بریم سر مراسم."
●
دوستان لیست مهمونای ویژه به جز کاگویا خانوم و ایندرا که قبلا دعوت شدن:
هرکی داره میخونه. اسم همتونو دارم مینویسم اگه نبودین بگین بذارم.
1. @naruto_chan
2. @soha_s9_1
3. @989979_5435
4. @b_dream1192
5. @ars_87
6. @aotwb
7. @andiya.r
8. @sally_2010
9. @diana_k
10. @park_karin
11. @hana8684
12. @fjhanshahy616
13. خود بدبختم
●
M:"یا علی چقد شلوغ شده، کل دنیا اومدن انگار."
هاشیراما کله ش را از شیشه کرد بیرون:"موزیکو پلی کن دی جی! خوشگلا باید برقصننن."
دی جی هم که (بذار اسمتو بذاریم A چان.) A چان بود دوپس دوپس سگی راه انداخت:"هر کی خوشگله باید بیاد وسطططططط. خانومی که اون گوشه ای."
مادارا تور پشت شلوار او را گرفت و کشیدش تو:"آبرومونو نبررر."
وقتی ماشین را پارک کردند، به زور میشد پیاده بشی. توبیراما و ایزونا با زور کتک همه را عقب نگه داشتند تا جا برای هاشیراما و مادارا باز شود. دکمه تور پشت سر هاشیراما را گرفته بود بالا تا نکشد روی زمین.
ساکومو سان، پدر کاکاشی هم که با پسرش امده بود ایستاده بودند تا شاباش بریزند روی سر عروس...چیز داماد و داماد.
S:"مبارکتونهههه، به خوشی و شادی زندگی کنین. روزاتون پر از پول"
و بالاخرههه معرفی میکنم از عاقد جون که بیاد این دوتا رو به هم برسونه منم راحت کنه. این شما و اینم کسی که زحمت کشیده پارچه رو نگه داشته قند بسابه ناروتو چان. خب صاف و صوف وایسین زیر پارچه منم دکمه رو از تو دست و پا جمع میکنم:
Naruto_chan:"خب متاسفم دیر رسیدم...معرفی که نیاز نیست درسته برادران؟"
M:"من میدونم این همونیه که اومده منو ورشکست کنه. اقا ما نیستیم بای."
هاشیراما با لگد زد تو کمر مادارا:"گمشو بالا عقده ای."
Naruto_chan:"کوفت بخوری...عروس به این خوشگلی...تالار به این بزرگی بعد تو به من پول نمیدی کثافت؟!"
*شخص کناری در گوشش گفت هاشیراما زن نی مرده.*
Naruto chan:"واو ولش...عاقد هنوز نرسیده؟"
چرا رسیده، بذار بیاریمش. این شما و این سها خانوم که اومده منو از دست این دوتا خلاص کنه.
Soha:"برید کنار که من اومدم عاقد گلتون اینجاست. خب خب ببینیم چی داریم دوتا عروس دوماد...چیز دوتا دوماد. از بس ازدواج زوج استریت خوندم اشتباه گفتم😂."
Naruto_chan:"عه بالاخره عاقد جان رسید، صبر میکردی یه ده دیقه هنوز وقت داشتی..."
H:"وای ذوققق ذوققققققق."
M:"تشنج نکنی هاشیراما، هنوز کار دارم باهات."
Soha:"خب غول تشنای عزیز...ببخشید تازه داماد های عزیز لطفا تشریف بیارین."
یکم هاشیراما و مادارا رو بیشتر هل میدیم زیر پارچه قرآنم میدیم دستشون. اینکه مسلمونم نیستن به ما هیچ مربوط نیست. (M:"خدا لعنتت کنه.")
Soha:"خب حالا میخوام این عقد رو جاری کنم ولی میشه اون بچه رو بذاری پایین عروسی که داماده یا دامادی که عروسه حالا ول کن..بچه رو بذار پایین."
هاشیراما سرخ شد و کمی خندید:"عه چیز فکر کردم شاید بهتر باشه بمونه، ولی اوکی. توبیراماااا بیا دکمه رو بگیر."
T:"تو عروسیشم راحتمون نمیذاره تن لش."
- ۸۷۴
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط