part49

سانا:ته خط رسید جئون!
جئون:هنوز نمیخوای دست از سرم برداری؟
سانا:کاری کردی که نتونم!
جئون:فکر کردی بعد مردنن من زندگی خوشی رو باهاش شروع میکنی؟(پوزخند)
تو هنوز مادرت رو نشناختی!
ولی بزار برات توصیفش کنم!
اون خطر ناک تر از منه!
حالا که کوک به تخت نشسته خیلی مراقب باش..‌
چون اون برمیگرده(پوزخند)
اینم بدون بهش گفتم تا زندگی رو برات جهنم کنه!
(شروع به خنده های شیطانی)
سانا: ترسی با روبه رو شدن با دشمن ندارم!
خودت میدونی هر لحظه برای تیکه پاره کردنشون دندون هام گز گز میکنه ...‌
خیلی دلتنگش نباش زود تر از اون چیزی که فکر میکنی میفرستم پیشت
جئون:ازت منتفرم از روزی که به دنیا اومدی میدونستم نحسی!
سانا:خدا من نحس رو فرستاد...تا آشغال های روی زمین رو تمیز کنم....
زندگی مثل شرطنجه جئون هر حرکت ممکنه با محاسبه حساب بشه ولی برای یک اشتباه باید تقاص پس بدی!
بدرود...
(پوزخند)
دخترک خواست شلیک کنه که مرد به سمت دخترک حمله ور شد و باهاش درگیر شد ...ولی دخترک اون مرد پیر خرفت رو با چند حرکت به زانو در آورد و اصلحه رو روی سرش گذاشت اما مرد برای ثانیه ای زود بلند شد و چاقویی به پهلوی دخترک اصلابت کرد که مساوی شد با مرگ خودش
سانا:با فرو رفتن چاقو ارشه رو فشار دادم و صدای گلوله مخش شد که موجب بلند شدن پرنده ها شد
به جسم بی جونش خیره شدم چاقو رو از پهلوم در اوردم...درد زیادی داشتم جسد رو به سمت دره هول دادم حداقل گوشتش درد حیوانات وحشی بخوره خودش که به دردی نخورد به هوا رو به صبح بود راه افتادم تا شاید راه رو پیدا کنم!
اما با خونریزی که داشتم دیگه توان برام نمونده بود روی زانو فرود اومدم و نفس نفس میزدم فکر کنم اخر منم اینجا میرسید!
چشمام تار میدید!
دیدگاه ها (۳)

سرنوشت پارت(۸)ویو ا/ت:دیگه تقریبا یک هفته از اون غذیه میگزره...

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت9ویو اتبه سم...

پارت ۳ وقتی بهت سیلی میزنه اون جونگوک بود خیلی شکسته بود چشم...

وقتی هم دانشگاهی بودید و ..Part: ³وای نه ایکاش بر می‌گشتم به...

چندپارتی انزو.تو انتخاب همیشگی منی عزیزم.انزو:این حرفت برام ...

پارت ۸

••دَرگیرِ عِشقِ تُو••برای آخرین بار خودش رو توی اینه نگاه کر...

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: دوهواپیما بلند شد و همه ...

بابابزرگ: ساعت عقد ۰۰ : ۴ فهمیدین دلم نمیخواد حتی یک دقیقه ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط