سلام ای چشم بارانی ، پناهم میدهی امشب؟

سلام ای چشم بارانی ، پناهم میدهی امشب؟
سؤالم را که می دانی ، جوابم میدهی امشب؟

منم آن آشنای سالیان گریه و لبخند
و امشب رو به ویرانی ، پناهم میدهی امشب ؟

میان آبو گل رقصان ، میان خارو گل خندان
در آن آغوش نورانی ، پناهم میدهی امشب ؟

دل و دین در کف یغما و من تنها و من تنها
در این هنگام روحانی ، پناهم میدهی امشب؟

به ظلمت رهسپار نور و از میراث هستی دور
در آن اسرار پنهانی ، پناهم میدهی امشب؟

رها از همت بودن ، رها از بال و پر سودن
رها از حد انسانی ، پناهم میدهی امشب؟

نگاهت آشنا با دل ، کلامت گرمی محفل
تو از چشمم چه می خوانی ، پناهم میدهی امشب؟
دیدگاه ها (۳)

برده طاقت از دلم روی مَهَت زیبای مناز شقایق ها سَری ای تک گُ...

ای عطر گل وحشی پیچیده به گیسویت و ای طاق دل عاشق بشکسته ز اب...

گفتم آرام بیا، چون دل من ویران استاندکی صبر، نگاهم به شما حی...

یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیمیک آه کشیدیم و رسیدیم به معرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط