شدم ز یار و ز خویش و ز جان و دل بیزار

شدم ز یار و ز خویش و ز جان و دل بیزار
که هم ز خویش و هم از یار مانده‌ام، چه کنم؟

#امیرخسرو‌_دهلوی ‌
#شعر #عاشقانه #غمگین #نوشته
دیدگاه ها (۰)

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

ای یار ناگزير که دلدر هوای تونیستجان نیز هم اگر قبول کنی برا...

ای یار ناشناخته من دوست دارمتگاهی به جان و گاه به دل می سپار...

هذیان

آقای من مولای من سلام 🌺بردار از رخ پرده را ‌ای ماه دل‌آرای م...

دل بده که حکایتِ دلِ‌هااااا...😍👌.چشمِ تو فرمانده شد دل شد سپ...

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

Attar-050726

آرزو مُرد وجوانی رَفت وعشق از دل گُریختغم نمیگردد جدااز جان ...

شهدا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط