شب...

شب...
آخ امون از شب!
به قول گفتنی:
«انگاری شبا یه دنیای دیگه‌ان.»
واقعیته.
انگاری دم دمای غروب روح‌مون آروم آروم خسته می‌شه و برمی‌گرده به این جسم خسته‌تر، به اون دنیای واقعی درونش.
اونجاست که نمی‌شه چیزی رو پنهون کرد.
اونجاست که هزار و یک فکر کرده و نکرده هجوم میارن به ذهنت، به قلبت...
اونجاست که لبریز می‌شی.
از هزار و یک فکر ناتموم،
از هزار و یک سوال بی‌جواب،
از تردید،
از فکر...
از فکر...
از فکر...
اونجاست که فرار می‌کنی!
از خودت، از فکرت، از روحت، از همه‌چی و همه‌کس...
غافل از اینکه هرچی بیشتر از خودت فرار کنی بیشتر به اون خود درونیت نزدیک می‌شی!
و حالا...
می‌مونی با یه دنیا فکر و یه شبِ بی‌پایان!
#nafas1312
دیدگاه ها (۱)

گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگهگریه کن گریه غرورهمرحم ای...

یه روز نشستم از ظهر تا غروب باهات حرف زدم ، هرچی حرف بود زدم...

شازده کوچولو گفت: شاید باورت نشه! گل با تعجب پرسید: چیو؟ شاز...

#پناه‌او#پارت‌دومآلستور به فکر فرو رفته بود ... مثل همیشه صد...

نام رمان:فرار فراموش نشدنی شخصیت ها:کیم سولار،کیم تهیونگ،کیم...

وقتی دوست دختر جونگکوکی: وقتی تو دوست‌دختر جونگکوک باشی، هر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط