لاله های واژگون قلبش

لاله های واژگون قلبش....


دست دوشیزه اش را گرفت و باعث باز شدن لاله های واژگون قلبش شد.....! سپس لبخندی به زیبایی دریا زد و سرش را در گردن دخترک فرو برد و عطر مورد علاقه اش را استشمام کرد.آن دختر و گرفتن دستان او و اعتقاد به بودن بخشی از وجودش باور نکردنی بود، پس تمام توان خود را در پاهای مانند چوب استوارش جمع کرد و دوید که دختر نیامد و لحظه ای به آسمان خیره شد و از صدای وصف نشدنی باران لذت برد!!


هنوزم مشتاقم نظراتتون رو ببینم.
امیدوارم دوسشون داشته باشین!!
دیدگاه ها (۵)

اگر درخواستی داشتید حتما بگید تا بنویسم!!ترجیحا اسمات نباشه....

دستان باد....دستان باد در موهای خرمایی رنگ دخترک بود،که ناگه...

گل های مرده ی عشقشان....آن روز اشک هایشان با باران یکی شده ب...

تولدت مبارک هوانگ هیونجین!!!استیا عاشقتن!امیدوارم روزی بشه ک...

تک پارټی _دٮـُُیایي݃ کہ مٹـٰٰٰعلق بہ مـٰٰٰا نیسټ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌‌...

رز سرخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط